تبليغاتX
سال حرکت مردم و مسئولین به سوی اصلاح الگوی مصرف

. حجاب برتر: چادر زن تاج سلطانی بود - حافظش از شر شیطانی بود -چادر زن برهوس غالب شود - عزت زن را زحق طالب شود چادر زن کیمیای غیرت است - چون نشان غیرت ملیت است از برون شرح درونی می‌دهد - خشم دشمن را فزونی می‌دهد صرفه دارد بهر زن در اقتصاد - صرفه‌اش باشد عیان از صد جهات بر سر زن هست مانند سپر - حافظ زن هست هنگام خطر غنچه‌ای تا هست پنهان در حجاب - می‌کند از او خزان هم اجتناب تا نقابش باز از سر می‌شود - با نسیمی زود پرپر می‌شود -حفظ چادر هست شیرین‌تر زجان - بهر ایرانی زعهد باستان -حفظ چادر بهر زنها جوشن است - تیرجانسوزی به چشم دشمن است -حبل عصمت را بود چادر گره - پوشش اندام را باشد زره -حفظ چادر مایه وارستگی است - جسم زن را حافظ برجستگی است -زن بود گل، چادرش خار بدان - حافظش باشد زچشم این و آن -هرچه زن را برتری باشد حجاب - حرکتش دارند برتر شیح و شاب -حفظ استقلال زن در چادر است - کوکب اقبال زن در چادر است -خصم پندارد که با فرهنگ خویش - می‌کند تحمیل بر زن ننگ خویش غافل از آنکه زنان ما گلند - برمقام حفظ عصمت سنبلند

GOOGTAPPEH

گوگ تپه
نیروی مقاومت بَسیج چهارشنبه چهارم آذر 1388
                                         

                              

نیروی مقاومت بَسیج به سازمانی گفته می‌شود که ابتدا با نام بسیج مستضعفین در تاریخ ۵ آذر ۱۳۵۸ به فرمان روح الله خمینی تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ قانوناً رسمیت پیدا کرد و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعلق گرفت. در جنگ ایران و عراق از بسیجیان بیشتر برای اعزام به صورت داوطلبانه و سازماندهی‌شده به جبهه‌ها استفاده می‌شد.


ساختار تشکیلاتی

نیروهای بسیج ایران از بدو تأسیس تا پایان مسئولیت سردار سید یحیی صفوی رسماً زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند. با تغییر فرماندهی سپاه و با روی کار آمدن سردار محمدعلی جعفری مسئولیت فرماندهی بسیج برای اولین بار به فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار گردید، و حسین تائب در تیرماه ۱۳۷۸ به فرماندهی بسیج منصوب شد اما پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران فرماندهی بسیج به سردار محمدرضا نقدی سپرده شد.

نیروی انسانی

بسیج در سراسر کشور ۱۱ میلیون نیروی داوطلب دارد. براساس تحقیق «مرکز استراتژی و تحقیقات بین الملل» در واشنگتن بسیج ۹۰۰ هزار نیروی فعال و ۳۰۰ هزار نیروی ذخیره دارد. به اعضای بسیج که درسطح مدارس راهنمایی ایران تحصیل می‌کنند پویندگان و به اعضای در سطح دبیرستان پیشگامان گفته می‌شود.

تهیه کننده رضا قلی زاده  | تشکرازحضورتان |

 

در بارگاه ملکوت جشنی بر پا شده است؛ عطر گل یاس فضا را پر کرده است. جهان آفرینش چنین پیوند مقدسی را تابه‌حال ندیده است. دو انسان برتر، دو فرشتة پاک آسمانی، دو عرش‌نشین بهشت جاودان و دو زوج بی‌نظیر و بی‌همانند، پیوند خود را جشن می‌گیرند. فاطمه زهرا نور چشم عزیز پیامبر، و علی پرورش‌یافته در آغوش پیامبر، برادر، وصی و جانشین پیامبر، این پیوند در آسمان‌ها نوشته شده است.

حضرت علی از چگونگی ازدواج خود با حضرت زهرا می‌گوید:

هرچه من بیشتر محبت رسول خدا را نسبت به خویش دریافتم بیش‌تر حیا کردم، در بیان آنچه از او می‌خواستم. سلام کردم و به امر پیامبر، زانو به زانوی او نشستم. سرم را به زیر انداختم و نگاهم را از شرم بر زمین زیر پای پیامبر دوختم. من امروز به خواستگاری دختر گرانقدرت فاطمه آمده‌ام میان این خواهش و اجابت چقدر فاصله است؟

چهره پیامبر باز و بازتر شد و تبسمی شیرین بر لبان او نشست و این کلمات دوست‌داشتنی از میان لب‌های او تراوش کرد: بشارت باد بر تو ای اباالحسن، که پیش پای تو جبرئیل بر من فرود آمد و پیام آورد که پیوند تو و فاطمه را خداوند ـ جل و علا ـ در آسمان‌ها منعقد کرده است.1

و اما خاطراتی از آن شب فراموش‌نشدنی، که روشنایی‌اش با هزاران روز برابری می‌کرد.

شب بود، اولین شب فراموش‌نشدنی.  همة آن‌ها که برای بدرقة عروس تا درگاه خانة داماد آمده بودند، حالا دیگر دور شده بودند. آن‌همه هیاهو و همهمة عروسی ناگهان فرو نشست؛ همه رفته بودند، فقط سکوت مانده بود. آن‌جا درست بین آن دو نشسته بود و نمی‌خواست تنهایشان بگذارد.

به چه فکر می‌کنی فاطمه جان! صدای علی بود که واداشت سکوت بگریزد. فاطمه به دورها خیره شده بود به نوری که از مهتاب پشت پنجره به درون می‌ریخت.

همانطور که امشب از خانة پدرم به خانة شما آمدم یک روز یا یک شب از خانة دنیا به آخرت خواهم رفت

سکوت چون هاله‌ای دوتائیشان را بغل می‌کند. لای مهتاب اتاق هر دو به سفر می‌اندیشند. به او که در پایان راه منتظر هر دوشان ایستاده است.

عشق کوچک در لابه‌لای عشق بزرگ گم می‌شود. عشق بزرگ دوباره عشق کوچک را برمی‌گرداند، دوباره آن را می‌گذارد در قلب‌های مسافر. فاطمه ناگهان به چشم‌های مردش خیره می‌شود. هر دو نگاه از شعله‌های عشق پرند علی! انگار نمی‌خواهد جواب دهد تا او دوباره صدایش کند: علی! تو را به خدا می‌آیی امشب را نماز بخوانیم: می‌آیی با هم تا صبح خدا را بخوانیم.

و این زیباترین تابلو از زیباترین پدیده جهان آفرینش است

 

            

تهیه کننده رضا قلی زاده  | تشکرازحضورتان |

روز ملی مبارزه با استکبار جهانی پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
روز 13 آبان را ملت ما و مسئولين ما نامگذارى كردند: روز مبارزه‌ى با استكبار جهانى. مبارزه يك امر مهم و پيچيده است. با هر پديده‌اى يك جور ميشود مبارزه كرد. با دشمنى كه در مرزها به كشور حمله ميكند، يك جور بايد مبارزه كرد؛ با دشمنى كه شيوه‌هاى امنيتى را به كار ميبرد، يك جور بايد مبارزه كرد؛ با دشمنى كه اساس يك ملت را، يك جامعه و يك كشور را تهديد ميكند و از بنِ دندان با يك ملت دشمنى ميورزد و انواع روشها را به كار ميبرد هم يك جور بايد مبارزه كرد. يك مبارزه‌ى صحيح، منطقى و معقول و در عين حال قاطع، احتياج دارد به چند چيز:
يكى انگيزه‌ى برخاسته از ايمان است. با دستور نميشود ملتى را، جوانانى را وادار كرد به ايستادگىِ در يك ميدان دشوار. بايد انگيزه از دل بجوشد؛ آن هم انگيزه‌ى ناشى از ايمان. اين در جوانهاى ما امروز به حد كافى وجود دارد؛ من با اطلاع عرض ميكنم، با آشنائى با نسل جوانمان و قشر جوانمان عرض ميكنم: امروز جوانهاى ما از آن روزى كه در سال 57، رژيم پهلوى - رژيم دست‌نشانده‌ى آمريكا - به جوانان ما تو همين خيابانها حمله كرد و خون آنها را ريخت، انگيزه‌ى‌شان بيشتر است و كمتر نيست.
از آن روزى هم كه يك عده جوان رفتند سفارت آمريكا را كه مركز و پايگاه توطئه‌ى عليه انقلاب شده بود تسخير كردند، امروز جوانان ما انگيزه‌شان كمتر نيست؛ اگر بيشتر نباشد. علت هم واضح است؛ چون سى سال تجربه، متراكم در تاريخ اين ملت ثبت شده است. ذهن بيدار جوان، چشم باز جوان، ولو آن روزها را نديده است؛ اما اين تجربه‌ها را تحويل ميگيرد. نسل به نسل تجربه‌هاى يك ملت غنى‌تر، عميق‌تر و مفيدتر ميشود. پس جوانان امروز ما از لحاظ انگيزه هيچى كسر ندارند. صرف‌نظر از يك عده انقلابى فرسوده‌ى پشيمان كه به دلائل گوناگون، زندگى راحت را، سازش را ترجيح دادند، يا به ساز دشمن رقصيدن را عيب ندانستند، جوانِ كشور، توده‌ى ملت كه اكثريت هم جوان هستند، اين انگيزه‌ى عميق را دارند. من به شما عرض كنم: اگر امروز حادثه‌اى مثل جنگ تحميلى كه در سال 59 پيش آمد، در كشور ما بُروز كند، هجوم جوانان به جبهه و داوطلبى آنها براى مواجهه‌ى با دشمنِ آشكار و رو به رو، از سال 59 و 60 بمراتب بيشتر خواهد بود.
يك عنصر ديگرى كه لازم است، بصيرت است. اينى كه ملاحظه ميكنيد بنده مكرر در ديدار جوانها، دانشجويان، قشرهاى مختلف مردم، بر روى بصيرت تكيه ميكنم، براى اين است كه در وضع بسيار مهم امروزِ دنيا و موقعيت استثنائى كشور عزيز ما - امروز در دنيا كه موقعيت ممتازى است - هرگونه حركت عمومى به يك بصيرت عمومى احتياج دارد. البته من اين را هم به شما بگويم: امروز بصيرت جوانهاى ما هم از جوانان آن روزگارِ اول انقلاب و در اثناى انقلاب، يقيناً بيشتر است. خيلى چيزها را شما امروز ميدانيد، براى شما جزو واضحات است، كه آن روزها بايد براى جوانها، آنها را شرح ميداديم، بيان ميكرديم؛ اما امروز جوانهاى ما اينها را ميدانند؛ بصيرت بالاست. در عين حال من تأكيد ميكنم بر روى بصيرت.
حالا اولين مسئله‌ى بصيرت اين است كه اين استكبار چيست كه بايد با آن مبارزه كرد. استكبار يعنى قدرتى در دنيا يا قدرتهائى در دنيا؛ چون نگاه ميكنند به خودشان، مى‌بينند داراى امكانات پولى و تسليحاتى و تبليغاتى هستند؛ بنابراين بايد به خودشان حق بدهند كه در امور زندگى كشورها و ملتهاى ديگر، دخالتهاى مالكانه بكنند؛ اين معناى استكبار است. روح سطله‌گرى؛ اين در كشور ما قبل از انقلاب به صورت واضحى بود. يعنى آمريكا مستكبرانه بر اين كشور پهناور، بر اين ملت بزرگ با اين تاريخ غنى پنجه انداخته بود و در امور مهم و اساسى كشور ما دخالت ميكرد. علت هم اين بود كه زمامداران كشور فاسد بودند، در ملت جايگاهى نداشتند، دنبال تكيه‌گاه ميگشتند، به آمريكا تكيه ميكردند. آمريكا هم كه مفت به كسى چيزى نميدهد؛ حمايت از آنها را در گرو دخالت كامل در امور كشور قرار داده بود. شايد براى شما تعجب‌آور باشد، اما بدانيد شاه - محمدرضا - براى اينكه يك نخست‌وزيرى را از كار بركنار كند و يك نخست‌وزير ديگر را جاى او بياورد، مجبور شد برود آمريكا، دو هفته، سه هفته در آمريكا بماند، تا موافقت آنها را جلب كند كه اين زيد را از كار بركنار كند، اين عمرو را به جاى او بگذارد! كار كشور ما به اينجا رسيده بود. در سالهاى آخرِ حكومت پهلوى از اين هم زشت‌تر بود. بحث رفتن به آمريكا ديگر نبود؛ همين‌جا سفير آمريكا و سفير انگليس به كاخ شاه ميرفتند، به او ميگفتند شما در قضيه‌ى نفت اينجورى عمل كنيد، در قضيه‌ى ارتباطات جهانى اينجورى عمل كنيد، با ملت اينجورى عمل كنيد، با مبارزين اينجورى عمل كنيد؛ دستور ميدادند. شاه هم قبول ميكرد. خوب، وقتى كه رئيس يك مملكت اينقدر ضعيف، اينقدر زبون، اينقدر در مقابل بيگانگان تسليم باشد، ديگران وضعشان معلوم است. اين وضع كشور ما بود. استكبار معنايش اين است.
آمريكا يك مستكبر به تمام معناست. مسئله‌ى ما هم فقط نيست، مسئله‌ى دنياست؛ مسئله‌ى دنياى اسلام است. آمريكائى‌ها نسبت به همه جاى دنيا اين روح استكبارى را دارند. در جنگ بين‌الملل دوم، بعد از آنى كه ژاپن را شكست دادند، پايگاه در آنجا درست كردند، كه هنوز پايگاه آمريكائى‌ها در ژاپن هست. ژاپنى‌ها با اين همه پيشرفتهاى علمى، هنوز نتوانستند پايگاه آمريكا را در ژاپن جمع كنند! آنجا پايگاه نظامى دارد؛ به مردم ظلم ميكنند، اذيت هم ميكنند، تو روزنامه‌ها هم آمد، خبرگزارى‌ها هم گفتند؛ تجاوز به نواميس و كارهاى‌خلاف ديگر؛ اما هنوز در آنجا هست. در كره‌ى جنوبى هم پايگاه‌هاى آمريكا هنوز هست. در عراق، نقشه‌ى آمريكا اين است كه پايگاه بسازد و پنجاه سال، صد سال در عراق مستقر بشود؛ و در افغانستان؛ چون افغانستان نقطه‌اى است كه اگر آنجا پايگاه داشته باشند، ميتوانند بر كشورهاى آسياى جنوب غربى، بر روسيه، بر چين، بر هند، بر پاكستان و بر ايران تسلط داشته باشند. دارند اين همه آنجا تلاش ميكنند، براى اينكه آنجا پايگاه دائم درست كنند و بمانند. اين معناى استكبار است.
ملت ايران با ساقط كردن رژيم دست‌نشانده‌ى آمريكا، آمريكا را از اين كشور بيرون كرد. خوب، آمريكائى‌ها ميتوانستند بعد از انقلاب بلافاصله به خود بيايند، ببينند كه اين ملت، اينچنين نيرومند است. رژيمى را كه شرق و غرب از او حمايت ميكنند، ميتواند از جا بكَند؛ ميتواند بساط پادشاهى را با سابقه‌ى 2500 ساله درهم بنوردد و جمع كند بيندازد دور. آنها ميتوانستند از ملت ايران عذرخواهى كنند؛ ميتوانستند ضربه‌هائى را كه به ملت ما زدند، آن مقدارى‌اش كه قابل جبران است، جبران كنند. اگر اين كار را ميكردند، مسئله‌ى آنها با ايران حل ميشد. اگر چه جمهورى اسلامى همچنان به خاطر ظلمهائى كه در دنياى اسلام ميكنند، معترض باقى ميماند، اما اين نقار شديدى كه بين آنها و جمهورى اسلامى و ملت ايران بود، به اين شكل باقى نميماند. اما آنها اين كار را نكردند. آنها نه عذرخواهى كردند، نه از سقوط رژيم سلطنتى عبرت گرفتند؛ بلكه از همان ماه‌هاى اول، شمشير را از رو بستند و سفارت شد مركز توطئه؛ لانه‌ى جاسوسى، مركز ارتباطات مشكوك براى تحريك اين و آن، براى اينكه شايد بتوانند جمهورى اسلامى را به زمين بزنند؛ شايد بتوانند جمهورى اسلامى را شكست بدهند. اين اشتباه بزرگ را آمريكائى‌ها كردند. بعد هم هر چه توانستند و هر چه از دستشان برمى‌آمد، با جمهورى اسلامى و با ملت عزيز و كشور ما كردند، كه يك نمونه‌اش حمله كردن به طبس است؛ يك نمونه‌اش قضيه‌ى سرنگون كردن هواپيماى مسافرى ماست كه نزديك سيصد نفر را در خليج فارس كشتند - هواپيماى مسافرى را زدند و انداختند توى آب - يك نمونه‌اش حمله به سكوهاى نفتى ماست - كه در خليج فارس به سكوى نفتى ما زمانِ ريگان حمله كردند - يك نمونه‌اش كمكهاى همه‌جانبه به صدام بعثى خبيث است، براى اينكه شايد بتوانند او را در جنگ بر ما پيروز كنند و جمهورى اسلامى را ضربه بزنند. از اين قبيل اگر بخواهيم براى جنايات آمريكا فهرست درست كنيم، يك كتاب ميشود. يكى از وزراى دفاع آمريكا در برهه‌اى، حرف دل آمريكائى‌ها را زد؛ گفت: ما بايد ريشه‌ى ملت ايران را بكَنيم. ملاحظه ميكنيد؛ ريشه‌ى ملت ايران، نه دولت ايران، نه جمهورى اسلامى. درست ميفهميد؛ ميفهميد كه جمهورى اسلامى يعنى ملت؛ مسئولين جمهورى اسلامى يعنى همه‌ى ملت ايران؛ لذا ميگفت بايد ريشه‌ى ملت ايران را بزنيم. اين روش آمريكائى‌ها بود. هر كار هم از دستشان برمى‌آمد، كردند.
امام بزرگوار ما، آن مرد استثنائى تاريخ كه حقاً استثنائى بود، در مقابل همه‌ى اينها گفت: هرچه توطئه كنيد، به ضرر خودتان هست و جمهورى اسلامى عقب‌نشينى نخواهد كرد؛ آمريكا هم هيچ غلطى نميتواند بكند. اين استكبار است. جمهورى اسلامى هيچ رودربايستى با هيچ دولتى ندارد؛ ليكن دولتى كه دستش از منابع عظيم مالى و انسانى كشور قطع شده بود و هرچه توانست توطئه كرد، دولت آمريكا بود. سى سال دولت آمريكا عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران توطئه كرده، ضربه زده، تدابير گوناگون انديشيده؛ هر كار توانسته كرده. اگر شما فكر كنيد يك كارى بود كه آمريكائى‌ها ميتوانستند بكنند و نكردند، بدانيد كه چنين چيزى نيست؛ هر كار ممكن بوده، كرده‌اند. خوب، شما مى‌بينيد كه نتيجه‌ى اين روياروئى، بالندگىِ هرچه بيشتر ملت ايران، پيشرفت هرچه بيشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون اين كشور و اين نظام بوده. آنى كه ضرر كرده است، آنهايند. گاهى هم حرفهاى به‌ظاهر آشتى‌جويانه‌اى در اين مدت زدند؛ اما هر وقت كه لبخندى به روى مسئولين جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت كرديم، ديديم خنجرى در پشت سرشان مخفى كرده‌اند؛ از تهديد دست برنداشته‌اند؛ نيتشان عوض نشده است. خنده‌ى تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچه‌ها و كودكان را فريب ميدهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيده‌ى يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، خيلى بايد ساده‌لوح باشند؛ يا بايد ساده‌لوح باشند، يا بايد غرق در هوى‌ و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور باهوش باشند، دقيق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همه‌ى وجود داشته باشند، گول لبخند را نميخورند. همين رئيس جمهور جديد آمريكا، حرفهاى قشنگى زد؛ به ما هم مكرراً پيغام داد؛ شفاهى، كتبى، كه بيائيد صفحه را عوض كنيم، بيائيد وضع تازه‌اى درست كنيم، بيائيد در حل مشكلات عالم با همديگر همكارى كنيم؛ تا اين حد! ما هم گفتيم پيش‌داورى نكنيم؛ ما به عمل نگاه ميكنيم. گفتند، ميخواهيم تغيير ايجاد كنيم. گفتيم خوب، ببينيم تغيير را. از روز اول فروردين كه من در مشهد سخنرانى كردم - گفتم اگر دستكش مخملى روى پنجه‌ى چدنى كشيده باشيد و دستتان را دراز كنيد، ما دستمان را دراز نميكنيم؛ اين هشدار را من آنجا دادم - الان هشت ماه ميگذرد. در طول اين هشت ماه، آنچه ما ديديم، برخلاف آن چيزى بود كه اينها به زبان، به‌ظاهر ابراز ميكنند. صورت قضيه اين است كه بيائيد مذاكره كنيم؛ اما در كنار مذاكره، تهديد؛ كه اگر مذاكره به اين نتيجه‌ى مطلوب نرسد، پس چنين و چنان! اين شد مذاكره؟! اين همان رابطه‌ى گرگ و ميش است كه امام گفت: رابطه‌ى گرگ و ميش را ما نميخواهيم. بيائيد بنشينيد با ما سر ميز، مذاكره كنيد بر سر فلان موضوع؛ مثلاً بر سر موضوع هسته‌اى، ليكن شرطش اين است كه اين مذاكره، به فلان نتيجه‌ى معين برسد! مثلاً دست برداشتنِ كشور از فعاليت هسته‌اى، اگر به اين نتيجه نرسد، پس چنين و چنان؛ تهديد.
من تعجب ميكنم. چرا از وضع گذشته عبرت نميگيرند؟ چرا حاضر نيستند ملت ما را بشناسند؟ مگر نميدانند كه اين ملت، ملتى است كه در روزى كه دو ابرقدرت در اين دنيا بودند كه تقريباً در همه‌ى موضوعات با هم مخالف بودند، جز در دشمنى با جمهورى اسلامى - فقط در دشمنى با جمهورى اسلامى اين دو ابرقدرت: ابرقدرت آمريكا و شوروى سابق، با هم متحد بودند - ايستاد و هر دو ابرقدرت را به زانو درآورد. چرا شما عبرت نميگيريد؟ امروز شما قدرت آن روز را هم نداريد. جمهورى اسلامى امروز چندين برابر قدرتمندتر از آن روز است، باز با اين زبانها حرف ميزنيد؟ استكبار يعنى اين. از موضع تكبر حرف زدن با يك ملت، كار را با تهديد پيش بردن؛ اگر چنين نكنيد، چنان خواهد شد. ملت ما هم ميگويد كه ما مى‌ايستيم.
آنچه كه جمهورى اسلامى ميخواهد، بيش از حق معقول خودش نيست. جمهورى اسلامى دنبال استقلال خودش است، دنبال آزادى خودش است، دنبال منافع ملى خودش است، دنبال پيشرفت علم و فناورى در كشور است؛ اينها حقوق اين ملت است. به اين حقوق هر كسى تعرض بكند، ملت ايران با همه‌ى وجود در مقابل او قرار خواهد گرفت و او را به زانو درخواهد آورد.
 آن روزى كه آمريكا دست از استكبار بردارد، آن روزى كه از دخالتهاى بيجا در امور ملتها دست بردارد، يك دولتى مثل بقيه‌ى دولتهاست، براى ما هم دولتى مثل بقيه‌ى دولتها خواهد بود؛ اما تا روزى كه آمريكائى‌ها هنوز به طمعِ برگشتن به ايران و تجديد روزگارِ گذشته و عوض كردن تاريخ و به عقب بردن زمان باشند و بخواهند بر كشور ما مسلط بشوند، با هيچ وسيله‌اى نخواهند توانست ملت ما را به عقب‌نشينى وادار كنند؛ اين را بدانند. و به اين غائله‌هائى هم كه بعد از انتخابات پيش آمد، دل خوش نكنند؛ جمهورى اسلامى قوى‌تر از اين حرفهاست، عميق‌تر از اين حرفهاست، ريشه‌دارتر از اين حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسيار سخت‌ترى هم مواجه شده، كه بر همه‌ى اينها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى كه يا ساده‌لوح - حالا هرچه و با هر انگيزه‌اى؛ قضاوت نكنيم - هستند، يا با نيت بد و خباثت‌آلود، يا با نيت نه آنچنان بد، اما همراه با ساده‌لوحى و بد فهميدن قضايا، با جمهورى اسلامى مواجه شده‌اند، اينها نميتوانند براى آمريكا در كشور ما فرش قرمز پهن كنند؛ اين را بدانند: ملت ايران ايستاده است.
من به شما جوانها عرض ميكنم: جوانهاى عزيز! مملكت مال شماست، اين كشور مال شماست، اين تاريخ مال شماست. سهم ما انجام گرفت. آن مقدارى كه نسل ما و مجموعه‌ى امثال ماها بلد بودند - آن مقدارى كه خدا توفيق داد - انجام دادند. امروز كشور تحويل شماست، مال شماست. هم امروز مال شماست، هم فردا مال شماست. اين كشور را بايد محكم نگه داريد؛ با اراده‌ى مستحكم. اين كشور با عزم و اراده‌ى مستحكم شما كه از ايمان دينى برخاسته باشد، ميتواند روزبه‌روز مقتدرتر بشود. بايد كشورتان را به جائى برسانيد كه كسى جرأت نكند تهديد كند. اين در گرو عزم و اراده‌ى شماست.
جوانها بايد به علم بپردازند. بارها من گفته‌ام، باز هم تكرار ميكنم: اقتدار حقيقى يك ملت در گرو علم است. علم است كه بقيه‌ى منابع و مايه‌هاى اقتدار را به كشور ارزانى ميدارد. از علم غفلت نكنيد؛ چه دانش‌آموزتان، چه دانشجوتان؛ در هر رتبه‌اى كه هستيد. مسئله‌ى علم، مسئله‌ى تحقيق، مسئله‌ى مهمى است در كنار انگيزه‌ى دينى. دين خيلى باارزش است. دين فقط براى آباد كردن آخرت نيست، دين دنياى شما را هم آباد ميكند. دين به شما شور و نشاط و طراوت و تازگى ميبخشد. دين به شما اين روحيه را ميدهد كه در مقابل چشمتان همه‌ى اين قدرتهاى مادى كوچك بشوند، حقير بشوند، تهديد آنها اثر نكند، كار آنها اثر نكند. بدانيد پيروزى با شماست، نصرت الهى با شماست. همين ابرقدرتهاى تهديد كننده - حالا دنباله‌هاى داخلى‌شان كه جاى خود دارند - و مراكز قدرت استكبارى و تهديدها، چاره‌اى جز عقب‌نشينى در مقابل يك ملت مقتدر و باايمان ندارند. به خداى متعال اعتماد داشته باشيد، حسن ظن داشته باشيد. اينى كه خدا با تأكيد ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره انّ اللَّه لقوىّ عزيز»؛(1) بى‌شك، بدون ترديد خداى متعال آن كسانى را كه دين او را و اهداف او را يارى كنند، يارى خواهد كرد، اين سخن راستى است، اين وعده‌ى صادقى است. به اين اعتماد كنيد. با اقتدار، با عزم كافى، با تهذيب نفس، با خودسازى - هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى - پيش برويد. ان‌شاءاللَّه روزى را خواهد ديد كه كشورتان به بركت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قله‌ى اقتدار باشد.
اميدواريم ان‌شاءاللَّه خداوند متعال همه‌ى شماها را به‌سلامت بدارد و تأييد كند و ان‌شاءاللَّه همه آن روزهاى شيرين و روشن را ببينيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌
1) حج: 40
« از بيانات‌ رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار دانش‌آموزان در آستانه سيزدهم آبان‌ (۱۳۸۸/۰۸/۱۲ ) »
تهیه کننده رضا قلی زاده  | تشکرازحضورتان |

کلام محبوب پنجشنبه هفتم آبان 1388
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
 
حالا اشاره كردند به حوادث و مسائل اخير. خوب، در اين زمينه‌ها خيلى حرف هست؛ خيال نكنيد آن حرفهائى كه صدا و سيما ميزند، اين، همه‌ى حرفهاست؛ نه، خيلى مطلب هست. گفت: «يك سينه حرف موج زند در دهان ما». اينجور نيست كه هر چه كه انسان احساس ميكند، اين را گفته باشد يا بتواند بگويد. خيلى حرفهاى زيادى هست. شما جوانها الحمدللَّه باهوشيد، بااستعداديد، بتدريج خيلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد. من مى‌بينم در همين حوادث سياسى اخير و در مجموع حوادث اين سى سال، كشور بتدريج به مجموعه‌ى مصونيت‌دار، ضد ضربه، ضد بمب تبديل شده؛ يعنى نظام جمهورى اسلامى. شوخى نيست. شما قدرت امنيتى و جاسوسى و تبليغاتى اين سرويسهاى گوناگون امنيتى و تبليغاتى دنيا را دست‌كم نگيريد. همه اين را احساس ميكنند - حالا شايد كسانى كه كمتر توى مقوله‌هاى گوناگون تبحر داشتند، كمتر ببينند - هاليوود را شما دست كم نگيريد. قدرتِ اثرگذارى هنرى - همين طور كه يكى از خانمها هم گفتند - در غرب و چينش بسيار دقيق حروف تبليغات در دنياى غرب را دست كم نگيريد. همه‌ى اين نيروى عظيم، به اضافه‌ى ثروت بى‌پايان، به اضافه‌ى دستگاه‌هاى عظيم سياسى و تبليغاتى، افتادند به جان جمهورى اسلامى. امروز هيچ كشور ديگرى در دنيا پيدا نميكنيد كه اينجور آماج حملات باشد. و جمهورى اسلامى دارد مقاومت ميكند. اين شوخى است؟ اين موجودِ هفت‌جوشِ مستحكمِ مصونيت‌يافته دارد مقاومت ميكند. اين، كم چيزى نيست. توطئه‌ى توهم نيست؛ اين را جوانها، اين جوانهاى عزيز ما، بدانند. خيال نكنيد من از شنيدن اينجور حرفها ناراحت ميشوم؛ نه، من از اينكه اين حرفها زده نشود، ناراحت ميشوم.
بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه اينجا هستند، گاهى كه ببينم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از اين حرفها را كه خيال ميكنند من خوشم نمى‌آيد، نميزنند؛ از نگفتنش ناراحت ميشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نميشوم. اى كاش مجال بود تا گفته ميشد، تا آنوقت انسان ميتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشته‌ى كتاب حرف را، باز كند تا خيلى از حقائق روشن بشود. آينده، البته اين كارها خواهد شد. اينجور نيست كه شما خيال كنيد توطئه نسبت به اين كشور، يك توهم است؛ نه، يك واقعيت است؛ از همه طرف دارد توطئه ميشود. ممكن است آن كسى كه در جهت آن توطئه‌ها در داخل كشور محور حركت قرار ميگيرد، خودش اصلاً نفهمد.
فهميدنِ اين هم ذكاوت ميخواهد. بعضى‌ها اين ذكاوت را ندارند. ما آدمها را تجربه كرديم؛ نميفهمند دارند به ساز كى ميرقصند. ولى، اين واقعيت را عوض نميكند كه آنها بفهمند يا نفهمند؛ بدانند يا ندانند. اين توطئه‌ها وجود دارد. در عين حال اين كشور، اين نظام نه فقط سست نميشود، ضعيف نميشود؛ جامعه‌ى علمى‌اش، جامعه‌ى پيشرفته‌اش - كه همين شما جوانها باشيد - امروزش از ده سال قبلش به صورت آشكارى جلوتر ميرود. اين معنايش چيست؟ اين معنايش حقانيت است. اين معنايش اصالت است. اين معنايش ريشه‌دار بودن است. «الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة»؛(1) اعتقاد ما اين است. ما با اعتقاد، با دل كار ميكنيم. من كمبودها را نفى نميكنم؛ بيشتر از خيلى از منتقدين، بنده كمبودها را ميدانم؛ منتها راه رفع كمبودها، اين چيزهائى كه تصور ميشود، نيست كه حالا بيا اعلام كن كه مثلاً فلان جا فلان‌جور چه جورى است؛ نه، خيلى چيزها با اعلام درست نميشود، با كار درست ميشود. با حرف درست نميشود؛ حرف، جنجال‌سازىِ تبليغاتى و لفاظى هيچ كمكى به حل مشكلات نميكند؛ همچنانى كه شما ديديد. تو همين قضاياى انتخابات، خوب، تبليغات انتخاباتى مثلاً بايد يك ماه يا بيست روز قبل از شروع انتخابات انجام بگيرد؛ اما از پيش از عيد نوروز تبليغات انتخاباتى شروع شد! همين تلويزيونى هم كه مورد انتقاد بعضى از دوستان است، متأسفانه منعكس ميكرد. بنده موافق هم نبودم. اين را هم شما خيال نكنيد كه حالا بنده چون رئيس صدا و سيما را انتخاب ميكنم، همه‌ى برنامه‌هاى صدا و سيما را مى‌آورند، دانه دانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخير، از خيلى از برنامه‌هاى صدا و سيما بنده راضى هم نيستم؛ از جمله، از همين من راضى نبودم كه از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بيست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبليغاتى و حرفهائى كه زده شد و تظاهراتى كه ميشد و مجادلاتى كه انجام ميگرفت، از تلويزيون پخش شود، كه متأسفانه تو تلويزيون پخش شد؛ به خاطر همين، كه يعنى ما آزادانديشيم! اينها توهم است؛ اين جنجال‌آفرينى در داخل كشور است. جنجال فكرى غير از مباحثات صحيح است. بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاه‌ها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نميشود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نميشود. ايجاد فضاى آشفته‌ى ذهنى با لفاظى‌ها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نميكند. شما تجربه‌ى اين پدر پيرتان را در اين زمينه داشته باشيد. آنى كه كمك ميكند به پيشرفت كشور، آزادى واقعىِ فكرهاست؛ يعنى آزادانه فكر كردن، آزادانه مطرح كردن، از هو و جنجال نترسيدن، به تشويق و تحريض اين و آن هم نگاه نكردن. يك وقت شما يك حرفى ميزنيد، ناگهان مى‌بينيد همه‌ى ناظران سياسى جهان كه وجودشان انباشته‌ى از پليدى و خباثت است، براى شما كف ميزنند. به اين تشويق نشويد. به قول رائج بين جوانها، جوگير نشويد. بحث درست بكنيد، بحث منطقى بكنيد. سخنى را بشنويد، سخنى را بگوئيد؛ بعد بنشينيد فكر كنيد. اين همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه».(2) سخن را بايد شنفت، بهترين را انتخاب كرد. والّا فضاى جنجال درست كردن، همين ميشود كه ديديد. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعكاسش ميشود اين؛ بخصوص وقتى دست بيگانه هم دخالت دارد. به چه دليل، با چه توجيهى شما فكر ميكنيد دستگاه‌هاى تبليغاتى دنيا حوادثى را كه فكر ميكنند به ضرر نظام جمهورى اسلامى است، لحظه به لحظه منتشر ميكنند؟ با چه محاسبه‌اى اين كار انجام ميگيرد؟ اين را نبايد فكر كرد؟! نبايد رويش مطالعه كرد؟! اينهاست آن چيزهائى كه بايد به آنها توجه كرد.
به هر حال كشور دارد پيش ميرود. اين را بدون ترديد بدانيد؛ كشور دارد پيش ميرود. برنامه‌ريزى‌هاى گذشته هم البته بلاشك عيوبى داشته، اما برآيند همه‌ى نقاط مثبت و منفى، همينى است كه امروز شما داريد مشاهده ميكنيد. جوانهاى ما از لحاظ علمى پيش رفتند، از لحاظ بينش سياسى پيش رفتند، از لحاظ رسوخ و نفوذ تفكر دينى در عمق انديشه‌ها پيش رفتند. اين حرفهائى كه امروز جوانهاى ما اينجا راجع به معنويت و راجع به دين و راجع به دل نبستن به پيش‌بينى‌ها و برنامه‌ريزى‌هاى غربى و استقلال گفتند - اين حرفهائى كه امروز جزو حرفهاى رائج شما شده - اندكى پيش از دوران شماها، جزو حرفهاى برجسته‌ى روشنفكرانى بود كه فكر ميكردند اين حرفها را بايد بزنند يا بفهمند! اما امروز جزو فرهنگ رائج جامعه‌ى ماست. اين پيشرفت نيست؟ ما داريم پيش ميرويم. البته دشمن هم زياد داريم، مانع هم خيلى داريم. اگر مانع نبود، ما اينجور ورزيده نميشديم؛ جامعه‌ى اسلامى و جمهورى اسلامى اينجور ورزيده نميشد. مانع وجود دارد؛ والّا تو زمين صاف راه رفتن كه تقويت عضلانى نمى‌آورد. بايد كوهنوردى كرد، بايد از موانع بالا رفت. جامعه‌ى ما اين كار را كرده، اين راه را پيش رفته، باز هم خواهد رفت، بعد از اين هم خواهد رفت. شما بدانيد! نسل جوان امروز، نسلى كه بتوان متوقفش كرد، نيست.
و من اينجا به شما توصيه كنم: رمز پيشرفت يك كشور، يعنى آن محور اصلى براى اقتدار يك كشور، پيشرفتِ همراه با اقتدار، علم است. آماج بسيارى از توطئه‌هاى امروزى كه عليه جمهورى اسلامى هست، علم و اهل علم و دانشجويان علم و محيط علمى است؛ اين را توجه داشته باشيد. نگذاريد اين تير طبق آن هدفگيرى دشمن، به هدفى كه آنها گرفته‌اند، اصابت كند. كار عملى را نگذاريد متوقف بشود. از همه‌ى اين حرفهائى كه گفته شد، مهمتر، مسئله‌ى علم و تحقيق و پژوهش است. دنياى غرب ثروتش از ناحيه‌ى علم است، اقتدارش از ناحيه‌ى علم است، زورگوئى‌اى كه امروز ميكند، به خاطر علمى است كه دارد. پول فى نفسه اقتدار نمى‌آورد. آنى كه اقتدار مى‌آورد، دانش است. امروز اگر آمريكا پيشرفتگىِ علمىِ خودش را نميداشت، نميتوانست در دنيا اينجور زورگوئى بكند و در همه‌ى مسائل عالم دخالت بكند. ثروت هم اگر به دست مى‌آيد، از ناحيه‌ى علم به دست مى‌آيد. علم را اهميت بدهيد. اينى كه من سالهاست روى مسئله‌ى علم، تحقيق، پژوهش، پيشرفت، نوآورى، شكستن مرزهاى علمىِ موجود تكيه ميكنم، به خاطر اين است. بدون انواع دانش، اقتدار كشور امكانپذير نيست. دانش اقتدار مى‌آورد.
گفتند بيائيد مراكز هسته‌اى ايران را بمباران كنيد. يكى از مسئولينِ رؤساى دنيا - حالا نميخواهم حالا اسم بياورم. البته همه ميدانند، شايد هم ميدانيد؛ پخش شد در دنيا. بنده دوست ندارم اسم بعضى‌ها را بياورم - گفت علم را كه نميشود بمباران كرد. راست ميگويد؛ حق با اوست. با همه‌ى خلافهائى كه ميگويند، اين حرفشان درست بود. گيرم نطنز را بمباران كردند، كارخانه‌ى اصفهان را بمباران كردند، علم را چه جورى بمباران ميكنند؟ ببينيد، علم مصونيت مى‌آورد، اقتدار مى‌آورد. مراقب باشيد تو دانشگاه شما، تو كلاس شما، تو مركز تحقيقات شما، تو كار پژوهشى شما، اختلال ايجاد نكنند. اگر ديديد دستى دارد اختلال ايجاد ميكند، به آن دست بدبين بشويد. اقتدار شما را، آينده‌ى شما را هدف گرفته‌اند.

يك توصيه اين است كه نعمت استعداد خوب كه شماها داريد، يك نعمت بزرگ است، مثل نعمت سلامتى، مثل خودِ نعمت حيات، كه شكر لازم دارد. نعمتها از خداست؛ بايد اين نعمت را شكر كنيد. اين توصيه را از من در ذهنتان داشته باشيد. خيلى از نعمتها را ما نميشناسيم، وقتى به خلافش، به ضدش مبتلا شديم، آنوقت آن را ميشناسيم. جوانى، نعمت است؛ در پيرى آدم بيشتر ميفهمد چقدر نعمت بزرگى است. استعدادِ خوب، هوش خوب، نعمت بزرگى است، بايد اين نعمت را شكر كرد. شكر چيست؟ شكر سه جزء دارد: اول، شناختن نعمت، غفلت نكردن از نعمت. دوم، دانستن اينكه اين نعمت از خداست، اين عطيه‌ى الهى است، هديه‌ى الهى است. سوم اينكه اين نعمت را بايد در جهت درست به كار برد و مصرف كرد - نعمت استعداد خوب را بايد در جهت درست به كار برد - اين همان چيزى است كه روح تعهد را، مسئوليت را در انسان بيدار ميكند؛ تعهد نسبت به جامعه‌ى خود، تعهد نسبت به آينده‌ى كشور، تعهد نسبت به اين مجموعه‌ى عظيم امكاناتى كه اين نخبه و اين استعداد، بالاخره محصولِ اين امكانات است. شكر اين نعمت به اين است. اينجور نباشد كه انسان خودش را جزيره‌اى بداند جداى از مجموعه‌ى جامعه، فكر كند حالا به يك امكانى، به يك ثروت معنوى‌اى دست پيدا كرده، اين را بايد تبديل كند به ثروت مادى و شخصى؛ اين نيست. اين را بايد صرف آينده‌ى كشور بكند.

حالا يكى از ايرادهائى كه ما معمولاً داريم به بعضى‌ها اين است كه آنچه را كه بيگانه بگويد، اين را تلقى به قبول ميكنند؛ آنچه را كه خودى بگويد، تلقى با ترديد ميكنند! چرا؟ خوب، اين تلقى، تلقى ناسالمى است؛ اين تلقى درستى نيست، تلقى ناسالمى است. اين را بايد اصلاح كرد. البته شما جوانهاى خوب ان‌شاءاللَّه بيائيد وارد عرصه‌هاى گوناگون بشويد، عرصه‌هاى تبليغاتى كشور را بگيريد. مطبوعات ما هم همينجور است. بنده روزها معمولاً حدود شانزده هفده تا روزنامه را نگاه ميكنم؛ نه اينكه حالا همه‌ى صفحات لائى و اينها را نگاه كنم؛ لكن تيترها، اگر سرمقاله‌ى قابل توجهى داشته باشند، معمولاً نگاه ميكنم. خيلى از روزنامه‌هاى ما متأسفانه در انعكاس حقائق ضعيفند و در اصلى فرعى كردن مسائل، غيرمنصفانه عمل ميكنند. در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئله‌ى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كم‌اهميت است، اما مسئله‌ى اصلى اهميتش بيشتر از آنهاست. مسئله‌ى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصاب‌شكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسى‌اى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد. يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته‌ى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميداندارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنه‌گردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مى‌آورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مى‌آيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند! مرگ بر آمريكا را خط زدند! معناى اين كار چيست؟ آنى كه وارد عرصه‌ى سياست ميشود، بايد مثل يك شطرنج‌باز ماهر هر حركتى را كه ميكند، تا سه تا چهار تا حركت بعد از او را هم پيش‌بينى كند. شما اين حركت را ميكنى، رقيبت در مقابل او آن حركت ديگر را خواهد كرد؛ بايد فكرش باشى كه تو چه حركتى خواهى كرد. اگر ديدى در آن حركت دوم، تو درميمانى، امروز اين حركت را نكن؛ اگر كردى، ناشى هستى - حالا تعبير بهترش اين است - توى اين كار، توى اين بازى، توى اين حركت، ناشى هستى، ناواردى. اينها نميفهمند چه كار ميكنند؛ يك حركتى را شروع ميكنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اينها را بايد محاسبه ميكردند. مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعه‌اى از مردم - آنها هيچ نيت سوئى هم ندارند؛ وارد ميدان انتخابات شدند، طبق عقيده‌شان عمل كردند؛ خيلى هم خوب - با نظام، با كشور، با حركت عمومى كشور، اينها كارهاى كوچكى نيست. اگر شما منصفيد، آن حركتهاى جانبى را، آن قضاياى جانبى را ببينيد، اهميتش را هم در نظر داشته باشيد؛ اما مهمتر بودنِ اين را هم در نظر داشته باشيد.
من البته توى اين جلساتى كه با شماها داريم، حيفم مى‌آيد كه جز حرف علمى و جز حرف معنوى و جز نصيحت، حرف ديگرى بزنيم و وارد مقولات سياسى و اين چيزها بشويم؛ اما ديگر حالا در اين مقدارش ناگزير و ناچار بودم. اينى هم كه گفتند از رهبرى انتقاد نميكنند، شما برويد بگوئيد انتقاد كنند. ما كه نگفتيم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداريم. من از انتقاد استقبال ميكنم؛ از انتقاد استقبال ميكنم. البته انتقاد هم ميكنند. ديگر حالا جاى توضيحش نيست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نيست؛ بنده هم ميگيرم، دريافت ميكنم و انتقادها را ميفهمم.
ان‌شاءاللَّه اميدواريم خداى متعال همه‌ى ما را در آن جهتى كه مورد رضاى اوست و تأمين‌كننده‌ى رضاى اوست، هدايت كند و ان‌شاءاللَّه آينده‌ى همه شما را از گذشته‌تان بهتر قرار بدهد و شما را مايه‌ى سرافرازى كشورتان قرار بدهد؛ و شما كه جوانيد، آن روز را خواهيد ديد - از ما هم ان‌شاءاللَّه ياد نيك خواهيد كرد - كه كشورتان ان‌شاءاللَّه به اوج اقتدار خواهد رسيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) ابراهيم: 24
2) زمر: 17 و 18
 از بيانات مقام معظم رهبری در ديدار جمعى از نخبگان علمى كشور
تاریخ:  ۱۳۸۸/۰۸/۰۶
تهیه کننده رضا قلی زاده  | تشکرازحضورتان |

حج بیت الله الحرام سه شنبه پنجم آبان 1388
 

 خداوند متعال را از اعماق وجود شاكر و سپاسگزاريم كه توفيق داد، فرصت داد، مهلت داد تا يكبار ديگر و يك سال ديگر مراسم حج را و عزيمت حجاج را به سمت آن مركز محبوب دلهاى مسلمانان در طول تاريخ شاهد باشيم.
 نگاه به حج بايد نگاه به يك نعمت و فرصت بزرگ الهى باشد. همه‌ى عبادات اينجور است؛ نماز هم يك فرصت است، يك نعمت است. اگر نماز بر ما واجب نميشد، بيم آن بود كه در درياى غفلت محض غرق بشويم. اين نعمت بزرگ كه هر روزى چند نوبت ما كشانده ميشويم به سمت ملاقات با پروردگار، مكالمه‌ى با پروردگار، خشوع و تضرع در مقابل پروردگار، اين نعمت بسيار بزرگى است، اين فرصت عظيمى است؛ حج هم همين جور است. امتياز حج بر ساير واجبات و فرائض اسلامى، جهانى بودن آن است، بين المللى بودن آن است. اين تضرعى كه هر مسلمانى در دل خود به آن نياز دارد كه در مقابل پروردگار خضوع كند، خشوع كند، تضرع كند، اين در حج يك جلوه‌ى عمومى و بين‌المللى پيدا ميكند. همه‌ى مسلمانان با هم، با اختلاف لغاتشان، با اختلاف نژادهايشان، با اختلاف عاداتشان، آدابشان، آنجا كه ميرسند، همه خاشعند، همه متضرعند. اين خيلى پديده‌ى عجيبى است كه ما به آن عادت كرده‌ايم و اهميت و عظمت آن را درست متوجه نميشويم. همه‌ى مسلمانان جمع بشوند، متوجه به يك مركز، به يك نقطه، خاشع در مقابل اين نقطه؛ با اين چشم به حج نگاه كنيم؛ به عنوان يك فرصت.
 اگر به چشم فرصت نگاه كرديم، آن وقت ديد ما باز خواهد شد، وظائف خودمان را بيشتر توجه خواهيم كرد. شما اين فرصت را پيدا ميكنيد كه در خانه‌ى خدا در كنار بقيه‌ى مسلمانان اظهار عبوديت كنيد. اين اولين نقطه‌ى اين فرصت است. اگر اين به چشم فرصت نگاه شود، آن وقت لازمه‌اش اين است كه انسان اين را به هيچ قيمتى از دست ندهد. حيف است كه انسان در مكه‌ى مكرمه يا مدينه‌ى منوره، در مجاورت مرقد پيامبر اعظم (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) و مراقد ائمه‌ى هدى (سلام اللَّه عليهم اجمعين) و مرقد بزرگان صحابه و شهداى احد و بقيه‌ى بزرگانى كه در تاريخ مثل خورشيد ميدرخشند، باشد و به جاى توجه و تذكر، به فكر دنيا باشد؛ آن هم دنياى حقير، دنياى شخصى؛ اين بازارگردى‌ها و سر زدن به اين گوشه و آن گوشه براى كارهاى كم‌ارزشى كه در طول زندگى متأسفانه ما به آنها مشغوليم؛ در آن قطعه‌ى زمانىِ اكسيرى كه هر دقيقه‌اش، هر ساعتش آنقدر ارزش دارد و آنقدر فرصت است - هر مثقالى از اين مايع اينقدر عظمت دارد - اين را ما صرف كنيم براى همين كارهاى روزمره‌ى كم‌ارزشى كه تو بازارهاى شهر خودمان و در هر نقطه‌اى هم آن را انجام ميدهيم؛ يا بقيه‌ى سرگرمى‌هاى بيجا. اين اولين نقطه است. در مكه و مدينه به فكر توشه گرفتن باشيم، به فكر افزودن بر سرمايه‌ى ايمان خود، معنويت خود، تذكر خود، خشوع خود در مقابل پروردگار باشيم. اين اولين قدم است.
 يك جلوه‌ى ديگر از اغتنام اين فرصت بزرگ، فرصت تماس با بدنه‌ى دنياى اسلام است. دنيا مردمند، نه سياستمداران، نه فرماندهان زورگو، نه مستكبرين و متكبرين عالم. گاهى ميشنويد؛ همين متكبرين محصول ذهن فاسد خودشان را نسبت ميدهند به جامعه‌ى جهانى: جامعه‌ى جهانى اينجور ميخواهد! جامعه‌ى جهانى يعنى ميلياردها توده‌ى مردم. جامعه‌ى اسلامى هم همين است. امت اسلامى يعنى اين بدنه. امت اسلامى زيد و عمروى نيستند كه به هر وسيله‌اى بر بخشى از اين بدنه‌ى عظيم تسلط پيدا كردند و حكمرانى ميكنند. امت، اين بدنه‌ى مردم است. بركات و خيرات در اين بدنه‌ى عظيم است و اراده‌ى آنهاست كه ميتواند كوه‌ها را جابه‌جا كند؛ حركت آنهاست كه ميتواند ارزشهاى اسلامى را جهانگير و همه‌گير بكند. اين در اختيار شماست. در حج هر سالى، انسانِ حاج با انبوه عظيمى از اين بدنه‌ى باعظمت امت اسلامى و دنياى اسلام مواجه ميشود. اين را بايد مغتنم شمرد. اين فرصت است و بايد مغتنم شمرد.
 چه جور اغتنام فرصت بكنيم؟ خوب، طرق مختلفى دارد. يكى از آسانترين طرق كه همه ميتوانند او را انجام بدهند، اين است كه ايرانىِ مسلمان كه زير لواى جمهورى اسلامى و حاكميت اسلام دارد زندگى ميكند، با رفتار خود، با حركات خود، با منش خود، اسلامِ جمهورى اسلامى را معرفى كند؛ خود را معرفى كند؛ تأثير تربيت اسلامى بر خود را نشان بدهد. اين يكى از آسانترين راه‌هاست.
 حاجى‌اى كه در مسجدالحرام يا مسجدالنبى، يا در بقيع، يا در زيارت شهداى احد و امثال اينها - در منا، در عرفات - رفتارش رفتار انسان مؤدب به آداب اسلامى است؛ رفتار انسانى است كه مرباى به تربيت قرآنى است؛ اهل خشوع است، اهل تواضع است، اهل محبت است، اهل اهانت به اين و آن نيست، اهل جمع است، نه اهل تفرقه. اينقدر ما در روايات در ثواب شركت در نماز جماعت اهل سنت در زمان ائمه (عليهم السّلام) داريم كه روايت دارد كه در مسجدالحرام پشت سر اينها نماز بخوانيد، مثل اينكه پشت سر پيغمبر نماز خوانده‌ايد. اين معنايش چيست؟ معلوم است كه امام صادق نماز آن امام جماعت را با نماز پيامبر مقايسه نميكند. مقايسه با نماز يك پيرو خودش هم نميكند، اما ميگويد پشت سر او نماز بخوانيد. اين يعنى چه؟ اين نمايش وحدت است. عملاً وحدت را نشان بدهيد. روى همين فكر بود كه امام بزرگوار ما (كه رضوان خدا بر او باد) - آن مرد بيدار، آگاه - به همه‌ى ماها، همه‌ى حاجى‌هاى ايرانى، توصيه كرد كه در نماز جماعتها در مسجدالحرام، در مسجدالنبى شركت كنيد؛ در اين اجتماعات حضور داشته باشيد، كه يكى از مصاديقش اين است. اينجور نباشد كه وقت نماز جماعت كه همه مشغول نمازند، چشم كسى بيفتد به يك زائر ايرانى كه مشغول حمل بار - حمل وزر - به سمت مسافرخانه‌ى خود هست. اينها چيزهائى است كه مضر است. رفتار مؤدب به آداب اسلامى، يكى از بالاترين چيزهاست. شما زبان هم بلد نباشيد، تماس هم نگيريد، همين قدر كه معلوم است كه شما زائر ايرانى هستيد و اين رفتار را داريد؛ مؤدبيد، محترميد، نظيفيد، اهل دعائيد، اهل ذكريد - اين دعاى كميلى كه بحمداللَّه سالهاست باب شده است - بزرگترين تبليغ همين‌هاست. اين از بسيارى از تبليغها مهمتر است. اين جمعيتِ عظيم مؤمن مى‌نشينند پيش خداى متعال تضرع ميكنند، استغفار ميكنند، اشك ميريزند؛ اين ميشود تبليغ.
 حضور در مراسم برائت تبليغ بزرگى است. نفس اين حضور، تبليغ است. اين نشان دهنده‌ى اين است كه حج را با همه‌ى ابعادش، به صورت يك بسته‌ى كامل، شما قبول كرديد.
 در حج توحيد است. توحيد خودش دو جزء است: يكى اللَّه است، يكى لا اله غير اللَّه است؛ يكى اثبات است، يكى نفى است. مظهر توحيد، حج است؛ اثبات ولايت اللَّه و نفى ولايت غير اللَّه. اين همان برائت است.
 يك نكته‌ى ديگر در باب مسئله‌ى حج اين است كه به اقتضاى نيازهاى زمانه و امت اسلامى، مجموعه‌ى كاروان بزرگ حج ايرانى - كه بحمداللَّه مايه‌ى افتخار جمهورى اسلامى است - كارهائى را كه پاسخِ به اين نيازهاست، انجام بدهد. هر سال ببينيم نياز چيست. احساس ميكند انسان كه در اين دوران، در همين چند سال و از جمله امسال، لااقل يكى از نيازهاى مهم، همين نياز اتحاد اسلامى است؛ وحدت بين فرقه‌هاى اسلامى است. ببينيد دشمنان اسلام چه ميكنند؛ دشمنان امت اسلامى براى شقه شقه كردن و شكاف ايجاد كردن چه ميكنند، چه قدر خرج ميكنند براى اينكه اينها را در مقابل هم قرار بدهند. يكى از اهداف مسلم اين حوادث خونينى كه نمونه‌اش را شما ديروز در عراق شنيديد و نمونه‌هاى فراوان آن، در پاكستان و در نقاط ديگر اتفاق مى‌افتد، اين است كه جمع مسلمانى به صورت ترور كور نابود ميشوند، از بين ميروند، يا مجروح و مقطوع العضو ميشوند. بخش مهمى از اين كار، مربوط به همين ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى است.
 در كشور عراق، قرنهاى متمادى هم شيعيان بودند، هم سنى‌ها و اينها با همديگر زندگى كرده‌اند. همان كتابها، همان عقايد كه امروز هست، آن روز هم بود، غليظتر هم شايد بود. اين حوادثِ اينجورى در طول چندين قرن سابقه نداشت؛ اين جور عليه يكديگر اقدام كنند، اين جور به جان يكديگر بيفتند. اينها كِى‌اند؟ يا اين حوادث خونينى كه در بعضى از نقاط كشور ما گاهى در طول زمان و اين اواخر اتفاق افتاد، يا اين كارها در پاكستان اتفاق ميفتد؛ شيعه عليه سنى، سنى عليه شيعه. اينها شيعه و سنى نيستند. آن كسانى كه اين اقدامها را ميكنند، يا مستقيماً يا غير مستقيم عوامل بيگانه‌اند؛ عوامل بيگانه‌اند؛ دستهاى بيگانه است. اينى كه براى حاجى شيعى، حاجىِ ايرانى در كنار بقيع، در مسجدالحرام، در مسجدالنبى، يك عده آدمهائى كه معلوم نيست مال كجايند، از كجايند، ظاهر ميشوند و به مقدسات اهانت ميكنند و بعضاً حتّى به نواميس اينها تعرض و جسارت ميكنند، اينها كى‌اند؟ اين را بايد همه بيدار باشند، همه بايد هوشيار باشند. دولتها وظيفه دارند؛ دولت سعودى وظيفه دارد؛ نگذارد كه زائر خانه‌ى خدا، حاج بيت‌اللَّه‌الحرام، زائر مرقد مقدس پيامبر و ائمه (عليهم‌السّلام) مورد تعرض قرار بگيرد؛ يك نفر بيايد حركتى يا عليه زائر يا عليه روحانىِ شيعى يا عليه چه و چه انجام بدهد و آن مأمور سعودى هم بايستد تماشا كند يا احياناً به نفع او وارد ماجرا بشود. اينها درست نيست؛ اينها درست ضد وحدت است؛ اين همان چيزى است كه آمريكا ميخواهد؛ اين همان چيزى است كه سرويسهاى جاسوسى بيگانه ميخواهند. نميتواند مجموعه‌ى حجاج بيت‌اللَّه‌الحرام از حوادث دنياى اسلام غافل بماند.
 امروز كشور عراق، كشور افغانستان، كشور مظلوم فلسطين، بخشى از كشور پاكستان زير فشار سربازان خارجى، زير فشار اقدامات مستكبرانه قرار دارد. مگر ميتواند دنياى اسلام اينها را نبيند؟ اينها چيزهائى است كه در حج بايد به اينها توجه كرد. حج بايد مظهر بروز اراده و عزم راسخ امت اسلامى عليه اين كارهائى باشد كه به وحدت امت آسيب ميزند، يا به پيشرفت امت آسيب ميزند، يا به پرچم برافراشته‌ى اسلام در ميان امت كه امروز بحمداللَّه جمهورى اسلامى اين پرچم را در دستان قوى خود دارد، ميخواهد ضربه‌اى وارد كند. بايد در مقابل اينها حساس بود. اينها وظائف است؛ اينها چيزهائى است كه برنامه‌ريزى‌هاى ما در اداره‌ى كاروانها، در تبليغ و در امورى از اين قبيل، بايستى ناظر به اين چيزها باشد. ما برنامه ريزى فرهنگى‌مان، برنامه ريزى سياسى‌مان، برنامه‌ريزى مديريت كاروانهايمان، گزينش‌هايمان و مجموعه‌هاى حجاجمان همه بايد تابع اين نيازها باشند و اين نيازها حاكم باشد.
 البته من از همه‌ى دست‌اندركاران محترم حج و كسانى كه اين سالها زحمت كشيدند و اين كار بزرگ و اين وظيفه‌ى بزرگ را انجام دادند، تشكر ميكنم؛ از جناب آقاى رى‌شهرى، از جناب آقاى خاكسار و از بقيه‌ى مسئولين دولتى و وزراى محترم ارشاد كه در اين سالها كمك كردند و بقيه‌ى بخشها؛ از رؤساى كاروانها، از روحانيون محترم، از همه‌ى شما صميمانه تشكر ميكنيم.
 كار بزرگ است، هدف بسيار عظيم است، وظيفه هم بسيار سنگين است. اميدواريم كه خداوند متعال همه‌ى شما را موفق بدارد و دعاى حضرت بقيةاللَّه‌الاعظم (ارواحنا فداه) شامل حال همه‌ى شما باشد.

از بيانات مقام معظم رهبری در ديدار كارگزاران و دست‌اندركاران حج‌
تاریخ:  ۱۳۸۸/۰۸/۰۴

تهیه کننده رضا قلی زاده  | تشکرازحضورتان |