يكى انگيزهى برخاسته از ايمان است. با دستور نميشود ملتى را، جوانانى را وادار كرد به ايستادگىِ در يك ميدان دشوار. بايد انگيزه از دل بجوشد؛ آن هم انگيزهى ناشى از ايمان. اين در جوانهاى ما امروز به حد كافى وجود دارد؛ من با اطلاع عرض ميكنم، با آشنائى با نسل جوانمان و قشر جوانمان عرض ميكنم: امروز جوانهاى ما از آن روزى كه در سال 57، رژيم پهلوى - رژيم دستنشاندهى آمريكا - به جوانان ما تو همين خيابانها حمله كرد و خون آنها را ريخت، انگيزهىشان بيشتر است و كمتر نيست.
از آن روزى هم كه يك عده جوان رفتند سفارت آمريكا را كه مركز و پايگاه توطئهى عليه انقلاب شده بود تسخير كردند، امروز جوانان ما انگيزهشان كمتر نيست؛ اگر بيشتر نباشد. علت هم واضح است؛ چون سى سال تجربه، متراكم در تاريخ اين ملت ثبت شده است. ذهن بيدار جوان، چشم باز جوان، ولو آن روزها را نديده است؛ اما اين تجربهها را تحويل ميگيرد. نسل به نسل تجربههاى يك ملت غنىتر، عميقتر و مفيدتر ميشود. پس جوانان امروز ما از لحاظ انگيزه هيچى كسر ندارند. صرفنظر از يك عده انقلابى فرسودهى پشيمان كه به دلائل گوناگون، زندگى راحت را، سازش را ترجيح دادند، يا به ساز دشمن رقصيدن را عيب ندانستند، جوانِ كشور، تودهى ملت كه اكثريت هم جوان هستند، اين انگيزهى عميق را دارند. من به شما عرض كنم: اگر امروز حادثهاى مثل جنگ تحميلى كه در سال 59 پيش آمد، در كشور ما بُروز كند، هجوم جوانان به جبهه و داوطلبى آنها براى مواجههى با دشمنِ آشكار و رو به رو، از سال 59 و 60 بمراتب بيشتر خواهد بود.
يك عنصر ديگرى كه لازم است، بصيرت است. اينى كه ملاحظه ميكنيد بنده مكرر در ديدار جوانها، دانشجويان، قشرهاى مختلف مردم، بر روى بصيرت تكيه ميكنم، براى اين است كه در وضع بسيار مهم امروزِ دنيا و موقعيت استثنائى كشور عزيز ما - امروز در دنيا كه موقعيت ممتازى است - هرگونه حركت عمومى به يك بصيرت عمومى احتياج دارد. البته من اين را هم به شما بگويم: امروز بصيرت جوانهاى ما هم از جوانان آن روزگارِ اول انقلاب و در اثناى انقلاب، يقيناً بيشتر است. خيلى چيزها را شما امروز ميدانيد، براى شما جزو واضحات است، كه آن روزها بايد براى جوانها، آنها را شرح ميداديم، بيان ميكرديم؛ اما امروز جوانهاى ما اينها را ميدانند؛ بصيرت بالاست. در عين حال من تأكيد ميكنم بر روى بصيرت.
حالا اولين مسئلهى بصيرت اين است كه اين استكبار چيست كه بايد با آن مبارزه كرد. استكبار يعنى قدرتى در دنيا يا قدرتهائى در دنيا؛ چون نگاه ميكنند به خودشان، مىبينند داراى امكانات پولى و تسليحاتى و تبليغاتى هستند؛ بنابراين بايد به خودشان حق بدهند كه در امور زندگى كشورها و ملتهاى ديگر، دخالتهاى مالكانه بكنند؛ اين معناى استكبار است. روح سطلهگرى؛ اين در كشور ما قبل از انقلاب به صورت واضحى بود. يعنى آمريكا مستكبرانه بر اين كشور پهناور، بر اين ملت بزرگ با اين تاريخ غنى پنجه انداخته بود و در امور مهم و اساسى كشور ما دخالت ميكرد. علت هم اين بود كه زمامداران كشور فاسد بودند، در ملت جايگاهى نداشتند، دنبال تكيهگاه ميگشتند، به آمريكا تكيه ميكردند. آمريكا هم كه مفت به كسى چيزى نميدهد؛ حمايت از آنها را در گرو دخالت كامل در امور كشور قرار داده بود. شايد براى شما تعجبآور باشد، اما بدانيد شاه - محمدرضا - براى اينكه يك نخستوزيرى را از كار بركنار كند و يك نخستوزير ديگر را جاى او بياورد، مجبور شد برود آمريكا، دو هفته، سه هفته در آمريكا بماند، تا موافقت آنها را جلب كند كه اين زيد را از كار بركنار كند، اين عمرو را به جاى او بگذارد! كار كشور ما به اينجا رسيده بود. در سالهاى آخرِ حكومت پهلوى از اين هم زشتتر بود. بحث رفتن به آمريكا ديگر نبود؛ همينجا سفير آمريكا و سفير انگليس به كاخ شاه ميرفتند، به او ميگفتند شما در قضيهى نفت اينجورى عمل كنيد، در قضيهى ارتباطات جهانى اينجورى عمل كنيد، با ملت اينجورى عمل كنيد، با مبارزين اينجورى عمل كنيد؛ دستور ميدادند. شاه هم قبول ميكرد. خوب، وقتى كه رئيس يك مملكت اينقدر ضعيف، اينقدر زبون، اينقدر در مقابل بيگانگان تسليم باشد، ديگران وضعشان معلوم است. اين وضع كشور ما بود. استكبار معنايش اين است.
آمريكا يك مستكبر به تمام معناست. مسئلهى ما هم فقط نيست، مسئلهى دنياست؛ مسئلهى دنياى اسلام است. آمريكائىها نسبت به همه جاى دنيا اين روح استكبارى را دارند. در جنگ بينالملل دوم، بعد از آنى كه ژاپن را شكست دادند، پايگاه در آنجا درست كردند، كه هنوز پايگاه آمريكائىها در ژاپن هست. ژاپنىها با اين همه پيشرفتهاى علمى، هنوز نتوانستند پايگاه آمريكا را در ژاپن جمع كنند! آنجا پايگاه نظامى دارد؛ به مردم ظلم ميكنند، اذيت هم ميكنند، تو روزنامهها هم آمد، خبرگزارىها هم گفتند؛ تجاوز به نواميس و كارهاىخلاف ديگر؛ اما هنوز در آنجا هست. در كرهى جنوبى هم پايگاههاى آمريكا هنوز هست. در عراق، نقشهى آمريكا اين است كه پايگاه بسازد و پنجاه سال، صد سال در عراق مستقر بشود؛ و در افغانستان؛ چون افغانستان نقطهاى است كه اگر آنجا پايگاه داشته باشند، ميتوانند بر كشورهاى آسياى جنوب غربى، بر روسيه، بر چين، بر هند، بر پاكستان و بر ايران تسلط داشته باشند. دارند اين همه آنجا تلاش ميكنند، براى اينكه آنجا پايگاه دائم درست كنند و بمانند. اين معناى استكبار است.
ملت ايران با ساقط كردن رژيم دستنشاندهى آمريكا، آمريكا را از اين كشور بيرون كرد. خوب، آمريكائىها ميتوانستند بعد از انقلاب بلافاصله به خود بيايند، ببينند كه اين ملت، اينچنين نيرومند است. رژيمى را كه شرق و غرب از او حمايت ميكنند، ميتواند از جا بكَند؛ ميتواند بساط پادشاهى را با سابقهى 2500 ساله درهم بنوردد و جمع كند بيندازد دور. آنها ميتوانستند از ملت ايران عذرخواهى كنند؛ ميتوانستند ضربههائى را كه به ملت ما زدند، آن مقدارىاش كه قابل جبران است، جبران كنند. اگر اين كار را ميكردند، مسئلهى آنها با ايران حل ميشد. اگر چه جمهورى اسلامى همچنان به خاطر ظلمهائى كه در دنياى اسلام ميكنند، معترض باقى ميماند، اما اين نقار شديدى كه بين آنها و جمهورى اسلامى و ملت ايران بود، به اين شكل باقى نميماند. اما آنها اين كار را نكردند. آنها نه عذرخواهى كردند، نه از سقوط رژيم سلطنتى عبرت گرفتند؛ بلكه از همان ماههاى اول، شمشير را از رو بستند و سفارت شد مركز توطئه؛ لانهى جاسوسى، مركز ارتباطات مشكوك براى تحريك اين و آن، براى اينكه شايد بتوانند جمهورى اسلامى را به زمين بزنند؛ شايد بتوانند جمهورى اسلامى را شكست بدهند. اين اشتباه بزرگ را آمريكائىها كردند. بعد هم هر چه توانستند و هر چه از دستشان برمىآمد، با جمهورى اسلامى و با ملت عزيز و كشور ما كردند، كه يك نمونهاش حمله كردن به طبس است؛ يك نمونهاش قضيهى سرنگون كردن هواپيماى مسافرى ماست كه نزديك سيصد نفر را در خليج فارس كشتند - هواپيماى مسافرى را زدند و انداختند توى آب - يك نمونهاش حمله به سكوهاى نفتى ماست - كه در خليج فارس به سكوى نفتى ما زمانِ ريگان حمله كردند - يك نمونهاش كمكهاى همهجانبه به صدام بعثى خبيث است، براى اينكه شايد بتوانند او را در جنگ بر ما پيروز كنند و جمهورى اسلامى را ضربه بزنند. از اين قبيل اگر بخواهيم براى جنايات آمريكا فهرست درست كنيم، يك كتاب ميشود. يكى از وزراى دفاع آمريكا در برههاى، حرف دل آمريكائىها را زد؛ گفت: ما بايد ريشهى ملت ايران را بكَنيم. ملاحظه ميكنيد؛ ريشهى ملت ايران، نه دولت ايران، نه جمهورى اسلامى. درست ميفهميد؛ ميفهميد كه جمهورى اسلامى يعنى ملت؛ مسئولين جمهورى اسلامى يعنى همهى ملت ايران؛ لذا ميگفت بايد ريشهى ملت ايران را بزنيم. اين روش آمريكائىها بود. هر كار هم از دستشان برمىآمد، كردند.
امام بزرگوار ما، آن مرد استثنائى تاريخ كه حقاً استثنائى بود، در مقابل همهى اينها گفت: هرچه توطئه كنيد، به ضرر خودتان هست و جمهورى اسلامى عقبنشينى نخواهد كرد؛ آمريكا هم هيچ غلطى نميتواند بكند. اين استكبار است. جمهورى اسلامى هيچ رودربايستى با هيچ دولتى ندارد؛ ليكن دولتى كه دستش از منابع عظيم مالى و انسانى كشور قطع شده بود و هرچه توانست توطئه كرد، دولت آمريكا بود. سى سال دولت آمريكا عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران توطئه كرده، ضربه زده، تدابير گوناگون انديشيده؛ هر كار توانسته كرده. اگر شما فكر كنيد يك كارى بود كه آمريكائىها ميتوانستند بكنند و نكردند، بدانيد كه چنين چيزى نيست؛ هر كار ممكن بوده، كردهاند. خوب، شما مىبينيد كه نتيجهى اين روياروئى، بالندگىِ هرچه بيشتر ملت ايران، پيشرفت هرچه بيشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون اين كشور و اين نظام بوده. آنى كه ضرر كرده است، آنهايند. گاهى هم حرفهاى بهظاهر آشتىجويانهاى در اين مدت زدند؛ اما هر وقت كه لبخندى به روى مسئولين جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت كرديم، ديديم خنجرى در پشت سرشان مخفى كردهاند؛ از تهديد دست برنداشتهاند؛ نيتشان عوض نشده است. خندهى تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچهها و كودكان را فريب ميدهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيدهى يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، خيلى بايد سادهلوح باشند؛ يا بايد سادهلوح باشند، يا بايد غرق در هوى و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور باهوش باشند، دقيق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همهى وجود داشته باشند، گول لبخند را نميخورند. همين رئيس جمهور جديد آمريكا، حرفهاى قشنگى زد؛ به ما هم مكرراً پيغام داد؛ شفاهى، كتبى، كه بيائيد صفحه را عوض كنيم، بيائيد وضع تازهاى درست كنيم، بيائيد در حل مشكلات عالم با همديگر همكارى كنيم؛ تا اين حد! ما هم گفتيم پيشداورى نكنيم؛ ما به عمل نگاه ميكنيم. گفتند، ميخواهيم تغيير ايجاد كنيم. گفتيم خوب، ببينيم تغيير را. از روز اول فروردين كه من در مشهد سخنرانى كردم - گفتم اگر دستكش مخملى روى پنجهى چدنى كشيده باشيد و دستتان را دراز كنيد، ما دستمان را دراز نميكنيم؛ اين هشدار را من آنجا دادم - الان هشت ماه ميگذرد. در طول اين هشت ماه، آنچه ما ديديم، برخلاف آن چيزى بود كه اينها به زبان، بهظاهر ابراز ميكنند. صورت قضيه اين است كه بيائيد مذاكره كنيم؛ اما در كنار مذاكره، تهديد؛ كه اگر مذاكره به اين نتيجهى مطلوب نرسد، پس چنين و چنان! اين شد مذاكره؟! اين همان رابطهى گرگ و ميش است كه امام گفت: رابطهى گرگ و ميش را ما نميخواهيم. بيائيد بنشينيد با ما سر ميز، مذاكره كنيد بر سر فلان موضوع؛ مثلاً بر سر موضوع هستهاى، ليكن شرطش اين است كه اين مذاكره، به فلان نتيجهى معين برسد! مثلاً دست برداشتنِ كشور از فعاليت هستهاى، اگر به اين نتيجه نرسد، پس چنين و چنان؛ تهديد.
من تعجب ميكنم. چرا از وضع گذشته عبرت نميگيرند؟ چرا حاضر نيستند ملت ما را بشناسند؟ مگر نميدانند كه اين ملت، ملتى است كه در روزى كه دو ابرقدرت در اين دنيا بودند كه تقريباً در همهى موضوعات با هم مخالف بودند، جز در دشمنى با جمهورى اسلامى - فقط در دشمنى با جمهورى اسلامى اين دو ابرقدرت: ابرقدرت آمريكا و شوروى سابق، با هم متحد بودند - ايستاد و هر دو ابرقدرت را به زانو درآورد. چرا شما عبرت نميگيريد؟ امروز شما قدرت آن روز را هم نداريد. جمهورى اسلامى امروز چندين برابر قدرتمندتر از آن روز است، باز با اين زبانها حرف ميزنيد؟ استكبار يعنى اين. از موضع تكبر حرف زدن با يك ملت، كار را با تهديد پيش بردن؛ اگر چنين نكنيد، چنان خواهد شد. ملت ما هم ميگويد كه ما مىايستيم.
آنچه كه جمهورى اسلامى ميخواهد، بيش از حق معقول خودش نيست. جمهورى اسلامى دنبال استقلال خودش است، دنبال آزادى خودش است، دنبال منافع ملى خودش است، دنبال پيشرفت علم و فناورى در كشور است؛ اينها حقوق اين ملت است. به اين حقوق هر كسى تعرض بكند، ملت ايران با همهى وجود در مقابل او قرار خواهد گرفت و او را به زانو درخواهد آورد.
آن روزى كه آمريكا دست از استكبار بردارد، آن روزى كه از دخالتهاى بيجا در امور ملتها دست بردارد، يك دولتى مثل بقيهى دولتهاست، براى ما هم دولتى مثل بقيهى دولتها خواهد بود؛ اما تا روزى كه آمريكائىها هنوز به طمعِ برگشتن به ايران و تجديد روزگارِ گذشته و عوض كردن تاريخ و به عقب بردن زمان باشند و بخواهند بر كشور ما مسلط بشوند، با هيچ وسيلهاى نخواهند توانست ملت ما را به عقبنشينى وادار كنند؛ اين را بدانند. و به اين غائلههائى هم كه بعد از انتخابات پيش آمد، دل خوش نكنند؛ جمهورى اسلامى قوىتر از اين حرفهاست، عميقتر از اين حرفهاست، ريشهدارتر از اين حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسيار سختترى هم مواجه شده، كه بر همهى اينها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى كه يا سادهلوح - حالا هرچه و با هر انگيزهاى؛ قضاوت نكنيم - هستند، يا با نيت بد و خباثتآلود، يا با نيت نه آنچنان بد، اما همراه با سادهلوحى و بد فهميدن قضايا، با جمهورى اسلامى مواجه شدهاند، اينها نميتوانند براى آمريكا در كشور ما فرش قرمز پهن كنند؛ اين را بدانند: ملت ايران ايستاده است.
من به شما جوانها عرض ميكنم: جوانهاى عزيز! مملكت مال شماست، اين كشور مال شماست، اين تاريخ مال شماست. سهم ما انجام گرفت. آن مقدارى كه نسل ما و مجموعهى امثال ماها بلد بودند - آن مقدارى كه خدا توفيق داد - انجام دادند. امروز كشور تحويل شماست، مال شماست. هم امروز مال شماست، هم فردا مال شماست. اين كشور را بايد محكم نگه داريد؛ با ارادهى مستحكم. اين كشور با عزم و ارادهى مستحكم شما كه از ايمان دينى برخاسته باشد، ميتواند روزبهروز مقتدرتر بشود. بايد كشورتان را به جائى برسانيد كه كسى جرأت نكند تهديد كند. اين در گرو عزم و ارادهى شماست.
جوانها بايد به علم بپردازند. بارها من گفتهام، باز هم تكرار ميكنم: اقتدار حقيقى يك ملت در گرو علم است. علم است كه بقيهى منابع و مايههاى اقتدار را به كشور ارزانى ميدارد. از علم غفلت نكنيد؛ چه دانشآموزتان، چه دانشجوتان؛ در هر رتبهاى كه هستيد. مسئلهى علم، مسئلهى تحقيق، مسئلهى مهمى است در كنار انگيزهى دينى. دين خيلى باارزش است. دين فقط براى آباد كردن آخرت نيست، دين دنياى شما را هم آباد ميكند. دين به شما شور و نشاط و طراوت و تازگى ميبخشد. دين به شما اين روحيه را ميدهد كه در مقابل چشمتان همهى اين قدرتهاى مادى كوچك بشوند، حقير بشوند، تهديد آنها اثر نكند، كار آنها اثر نكند. بدانيد پيروزى با شماست، نصرت الهى با شماست. همين ابرقدرتهاى تهديد كننده - حالا دنبالههاى داخلىشان كه جاى خود دارند - و مراكز قدرت استكبارى و تهديدها، چارهاى جز عقبنشينى در مقابل يك ملت مقتدر و باايمان ندارند. به خداى متعال اعتماد داشته باشيد، حسن ظن داشته باشيد. اينى كه خدا با تأكيد ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره انّ اللَّه لقوىّ عزيز»؛(1) بىشك، بدون ترديد خداى متعال آن كسانى را كه دين او را و اهداف او را يارى كنند، يارى خواهد كرد، اين سخن راستى است، اين وعدهى صادقى است. به اين اعتماد كنيد. با اقتدار، با عزم كافى، با تهذيب نفس، با خودسازى - هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى - پيش برويد. انشاءاللَّه روزى را خواهد ديد كه كشورتان به بركت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قلهى اقتدار باشد.
اميدواريم انشاءاللَّه خداوند متعال همهى شماها را بهسلامت بدارد و تأييد كند و انشاءاللَّه همه آن روزهاى شيرين و روشن را ببينيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) حج: 40
بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى كه اينجا هستند، گاهى كه ببينم حالا بعضىها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از اين حرفها را كه خيال ميكنند من خوشم نمىآيد، نميزنند؛ از نگفتنش ناراحت ميشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نميشوم. اى كاش مجال بود تا گفته ميشد، تا آنوقت انسان ميتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشتهى كتاب حرف را، باز كند تا خيلى از حقائق روشن بشود. آينده، البته اين كارها خواهد شد. اينجور نيست كه شما خيال كنيد توطئه نسبت به اين كشور، يك توهم است؛ نه، يك واقعيت است؛ از همه طرف دارد توطئه ميشود. ممكن است آن كسى كه در جهت آن توطئهها در داخل كشور محور حركت قرار ميگيرد، خودش اصلاً نفهمد.
فهميدنِ اين هم ذكاوت ميخواهد. بعضىها اين ذكاوت را ندارند. ما آدمها را تجربه كرديم؛ نميفهمند دارند به ساز كى ميرقصند. ولى، اين واقعيت را عوض نميكند كه آنها بفهمند يا نفهمند؛ بدانند يا ندانند. اين توطئهها وجود دارد. در عين حال اين كشور، اين نظام نه فقط سست نميشود، ضعيف نميشود؛ جامعهى علمىاش، جامعهى پيشرفتهاش - كه همين شما جوانها باشيد - امروزش از ده سال قبلش به صورت آشكارى جلوتر ميرود. اين معنايش چيست؟ اين معنايش حقانيت است. اين معنايش اصالت است. اين معنايش ريشهدار بودن است. «الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيّبة كشجرة طيّبة»؛(1) اعتقاد ما اين است. ما با اعتقاد، با دل كار ميكنيم. من كمبودها را نفى نميكنم؛ بيشتر از خيلى از منتقدين، بنده كمبودها را ميدانم؛ منتها راه رفع كمبودها، اين چيزهائى كه تصور ميشود، نيست كه حالا بيا اعلام كن كه مثلاً فلان جا فلانجور چه جورى است؛ نه، خيلى چيزها با اعلام درست نميشود، با كار درست ميشود. با حرف درست نميشود؛ حرف، جنجالسازىِ تبليغاتى و لفاظى هيچ كمكى به حل مشكلات نميكند؛ همچنانى كه شما ديديد. تو همين قضاياى انتخابات، خوب، تبليغات انتخاباتى مثلاً بايد يك ماه يا بيست روز قبل از شروع انتخابات انجام بگيرد؛ اما از پيش از عيد نوروز تبليغات انتخاباتى شروع شد! همين تلويزيونى هم كه مورد انتقاد بعضى از دوستان است، متأسفانه منعكس ميكرد. بنده موافق هم نبودم. اين را هم شما خيال نكنيد كه حالا بنده چون رئيس صدا و سيما را انتخاب ميكنم، همهى برنامههاى صدا و سيما را مىآورند، دانه دانه بنده نگاه كنم، امضاء كنم. نخير، از خيلى از برنامههاى صدا و سيما بنده راضى هم نيستم؛ از جمله، از همين من راضى نبودم كه از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بيست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلكه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبليغاتى و حرفهائى كه زده شد و تظاهراتى كه ميشد و مجادلاتى كه انجام ميگرفت، از تلويزيون پخش شود، كه متأسفانه تو تلويزيون پخش شد؛ به خاطر همين، كه يعنى ما آزادانديشيم! اينها توهم است؛ اين جنجالآفرينى در داخل كشور است. جنجال فكرى غير از مباحثات صحيح است. بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاهها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نميشود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نميشود. ايجاد فضاى آشفتهى ذهنى با لفاظىها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نميكند. شما تجربهى اين پدر پيرتان را در اين زمينه داشته باشيد. آنى كه كمك ميكند به پيشرفت كشور، آزادى واقعىِ فكرهاست؛ يعنى آزادانه فكر كردن، آزادانه مطرح كردن، از هو و جنجال نترسيدن، به تشويق و تحريض اين و آن هم نگاه نكردن. يك وقت شما يك حرفى ميزنيد، ناگهان مىبينيد همهى ناظران سياسى جهان كه وجودشان انباشتهى از پليدى و خباثت است، براى شما كف ميزنند. به اين تشويق نشويد. به قول رائج بين جوانها، جوگير نشويد. بحث درست بكنيد، بحث منطقى بكنيد. سخنى را بشنويد، سخنى را بگوئيد؛ بعد بنشينيد فكر كنيد. اين همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه».(2) سخن را بايد شنفت، بهترين را انتخاب كرد. والّا فضاى جنجال درست كردن، همين ميشود كه ديديد. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعكاسش ميشود اين؛ بخصوص وقتى دست بيگانه هم دخالت دارد. به چه دليل، با چه توجيهى شما فكر ميكنيد دستگاههاى تبليغاتى دنيا حوادثى را كه فكر ميكنند به ضرر نظام جمهورى اسلامى است، لحظه به لحظه منتشر ميكنند؟ با چه محاسبهاى اين كار انجام ميگيرد؟ اين را نبايد فكر كرد؟! نبايد رويش مطالعه كرد؟! اينهاست آن چيزهائى كه بايد به آنها توجه كرد.
به هر حال كشور دارد پيش ميرود. اين را بدون ترديد بدانيد؛ كشور دارد پيش ميرود. برنامهريزىهاى گذشته هم البته بلاشك عيوبى داشته، اما برآيند همهى نقاط مثبت و منفى، همينى است كه امروز شما داريد مشاهده ميكنيد. جوانهاى ما از لحاظ علمى پيش رفتند، از لحاظ بينش سياسى پيش رفتند، از لحاظ رسوخ و نفوذ تفكر دينى در عمق انديشهها پيش رفتند. اين حرفهائى كه امروز جوانهاى ما اينجا راجع به معنويت و راجع به دين و راجع به دل نبستن به پيشبينىها و برنامهريزىهاى غربى و استقلال گفتند - اين حرفهائى كه امروز جزو حرفهاى رائج شما شده - اندكى پيش از دوران شماها، جزو حرفهاى برجستهى روشنفكرانى بود كه فكر ميكردند اين حرفها را بايد بزنند يا بفهمند! اما امروز جزو فرهنگ رائج جامعهى ماست. اين پيشرفت نيست؟ ما داريم پيش ميرويم. البته دشمن هم زياد داريم، مانع هم خيلى داريم. اگر مانع نبود، ما اينجور ورزيده نميشديم؛ جامعهى اسلامى و جمهورى اسلامى اينجور ورزيده نميشد. مانع وجود دارد؛ والّا تو زمين صاف راه رفتن كه تقويت عضلانى نمىآورد. بايد كوهنوردى كرد، بايد از موانع بالا رفت. جامعهى ما اين كار را كرده، اين راه را پيش رفته، باز هم خواهد رفت، بعد از اين هم خواهد رفت. شما بدانيد! نسل جوان امروز، نسلى كه بتوان متوقفش كرد، نيست.
و من اينجا به شما توصيه كنم: رمز پيشرفت يك كشور، يعنى آن محور اصلى براى اقتدار يك كشور، پيشرفتِ همراه با اقتدار، علم است. آماج بسيارى از توطئههاى امروزى كه عليه جمهورى اسلامى هست، علم و اهل علم و دانشجويان علم و محيط علمى است؛ اين را توجه داشته باشيد. نگذاريد اين تير طبق آن هدفگيرى دشمن، به هدفى كه آنها گرفتهاند، اصابت كند. كار عملى را نگذاريد متوقف بشود. از همهى اين حرفهائى كه گفته شد، مهمتر، مسئلهى علم و تحقيق و پژوهش است. دنياى غرب ثروتش از ناحيهى علم است، اقتدارش از ناحيهى علم است، زورگوئىاى كه امروز ميكند، به خاطر علمى است كه دارد. پول فى نفسه اقتدار نمىآورد. آنى كه اقتدار مىآورد، دانش است. امروز اگر آمريكا پيشرفتگىِ علمىِ خودش را نميداشت، نميتوانست در دنيا اينجور زورگوئى بكند و در همهى مسائل عالم دخالت بكند. ثروت هم اگر به دست مىآيد، از ناحيهى علم به دست مىآيد. علم را اهميت بدهيد. اينى كه من سالهاست روى مسئلهى علم، تحقيق، پژوهش، پيشرفت، نوآورى، شكستن مرزهاى علمىِ موجود تكيه ميكنم، به خاطر اين است. بدون انواع دانش، اقتدار كشور امكانپذير نيست. دانش اقتدار مىآورد.
گفتند بيائيد مراكز هستهاى ايران را بمباران كنيد. يكى از مسئولينِ رؤساى دنيا - حالا نميخواهم حالا اسم بياورم. البته همه ميدانند، شايد هم ميدانيد؛ پخش شد در دنيا. بنده دوست ندارم اسم بعضىها را بياورم - گفت علم را كه نميشود بمباران كرد. راست ميگويد؛ حق با اوست. با همهى خلافهائى كه ميگويند، اين حرفشان درست بود. گيرم نطنز را بمباران كردند، كارخانهى اصفهان را بمباران كردند، علم را چه جورى بمباران ميكنند؟ ببينيد، علم مصونيت مىآورد، اقتدار مىآورد. مراقب باشيد تو دانشگاه شما، تو كلاس شما، تو مركز تحقيقات شما، تو كار پژوهشى شما، اختلال ايجاد نكنند. اگر ديديد دستى دارد اختلال ايجاد ميكند، به آن دست بدبين بشويد. اقتدار شما را، آيندهى شما را هدف گرفتهاند.
يك توصيه اين است كه نعمت استعداد خوب كه شماها داريد، يك نعمت بزرگ است، مثل نعمت سلامتى، مثل خودِ نعمت حيات، كه شكر لازم دارد. نعمتها از خداست؛ بايد اين نعمت را شكر كنيد. اين توصيه را از من در ذهنتان داشته باشيد. خيلى از نعمتها را ما نميشناسيم، وقتى به خلافش، به ضدش مبتلا شديم، آنوقت آن را ميشناسيم. جوانى، نعمت است؛ در پيرى آدم بيشتر ميفهمد چقدر نعمت بزرگى است. استعدادِ خوب، هوش خوب، نعمت بزرگى است، بايد اين نعمت را شكر كرد. شكر چيست؟ شكر سه جزء دارد: اول، شناختن نعمت، غفلت نكردن از نعمت. دوم، دانستن اينكه اين نعمت از خداست، اين عطيهى الهى است، هديهى الهى است. سوم اينكه اين نعمت را بايد در جهت درست به كار برد و مصرف كرد - نعمت استعداد خوب را بايد در جهت درست به كار برد - اين همان چيزى است كه روح تعهد را، مسئوليت را در انسان بيدار ميكند؛ تعهد نسبت به جامعهى خود، تعهد نسبت به آيندهى كشور، تعهد نسبت به اين مجموعهى عظيم امكاناتى كه اين نخبه و اين استعداد، بالاخره محصولِ اين امكانات است. شكر اين نعمت به اين است. اينجور نباشد كه انسان خودش را جزيرهاى بداند جداى از مجموعهى جامعه، فكر كند حالا به يك امكانى، به يك ثروت معنوىاى دست پيدا كرده، اين را بايد تبديل كند به ثروت مادى و شخصى؛ اين نيست. اين را بايد صرف آيندهى كشور بكند.
حالا يكى از ايرادهائى كه ما معمولاً داريم به بعضىها اين است كه آنچه را كه بيگانه بگويد، اين را تلقى به قبول ميكنند؛ آنچه را كه خودى بگويد، تلقى با ترديد ميكنند! چرا؟ خوب، اين تلقى، تلقى ناسالمى است؛ اين تلقى درستى نيست، تلقى ناسالمى است. اين را بايد اصلاح كرد. البته شما جوانهاى خوب انشاءاللَّه بيائيد وارد عرصههاى گوناگون بشويد، عرصههاى تبليغاتى كشور را بگيريد. مطبوعات ما هم همينجور است. بنده روزها معمولاً حدود شانزده هفده تا روزنامه را نگاه ميكنم؛ نه اينكه حالا همهى صفحات لائى و اينها را نگاه كنم؛ لكن تيترها، اگر سرمقالهى قابل توجهى داشته باشند، معمولاً نگاه ميكنم. خيلى از روزنامههاى ما متأسفانه در انعكاس حقائق ضعيفند و در اصلى فرعى كردن مسائل، غيرمنصفانه عمل ميكنند. در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئلهى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كماهميت است، اما مسئلهى اصلى اهميتش بيشتر از آنهاست. مسئلهى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد. يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابستهى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميداندارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنهگردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مىآورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مىآيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند! مرگ بر آمريكا را خط زدند! معناى اين كار چيست؟ آنى كه وارد عرصهى سياست ميشود، بايد مثل يك شطرنجباز ماهر هر حركتى را كه ميكند، تا سه تا چهار تا حركت بعد از او را هم پيشبينى كند. شما اين حركت را ميكنى، رقيبت در مقابل او آن حركت ديگر را خواهد كرد؛ بايد فكرش باشى كه تو چه حركتى خواهى كرد. اگر ديدى در آن حركت دوم، تو درميمانى، امروز اين حركت را نكن؛ اگر كردى، ناشى هستى - حالا تعبير بهترش اين است - توى اين كار، توى اين بازى، توى اين حركت، ناشى هستى، ناواردى. اينها نميفهمند چه كار ميكنند؛ يك حركتى را شروع ميكنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اينها را بايد محاسبه ميكردند. مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعهاى از مردم - آنها هيچ نيت سوئى هم ندارند؛ وارد ميدان انتخابات شدند، طبق عقيدهشان عمل كردند؛ خيلى هم خوب - با نظام، با كشور، با حركت عمومى كشور، اينها كارهاى كوچكى نيست. اگر شما منصفيد، آن حركتهاى جانبى را، آن قضاياى جانبى را ببينيد، اهميتش را هم در نظر داشته باشيد؛ اما مهمتر بودنِ اين را هم در نظر داشته باشيد.
من البته توى اين جلساتى كه با شماها داريم، حيفم مىآيد كه جز حرف علمى و جز حرف معنوى و جز نصيحت، حرف ديگرى بزنيم و وارد مقولات سياسى و اين چيزها بشويم؛ اما ديگر حالا در اين مقدارش ناگزير و ناچار بودم. اينى هم كه گفتند از رهبرى انتقاد نميكنند، شما برويد بگوئيد انتقاد كنند. ما كه نگفتيم از ما كسى انتقاد نكند؛ ما كه حرفى نداريم. من از انتقاد استقبال ميكنم؛ از انتقاد استقبال ميكنم. البته انتقاد هم ميكنند. ديگر حالا جاى توضيحش نيست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، كم هم نيست؛ بنده هم ميگيرم، دريافت ميكنم و انتقادها را ميفهمم.
انشاءاللَّه اميدواريم خداى متعال همهى ما را در آن جهتى كه مورد رضاى اوست و تأمينكنندهى رضاى اوست، هدايت كند و انشاءاللَّه آيندهى همه شما را از گذشتهتان بهتر قرار بدهد و شما را مايهى سرافرازى كشورتان قرار بدهد؛ و شما كه جوانيد، آن روز را خواهيد ديد - از ما هم انشاءاللَّه ياد نيك خواهيد كرد - كه كشورتان انشاءاللَّه به اوج اقتدار خواهد رسيد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) ابراهيم: 24
2) زمر: 17 و 18
تاریخ: ۱۳۸۸/۰۸/۰۶
|
|
|
خداوند متعال را از اعماق وجود شاكر و سپاسگزاريم كه توفيق داد، فرصت داد، مهلت داد تا يكبار ديگر و يك سال ديگر مراسم حج را و عزيمت حجاج را به سمت آن مركز محبوب دلهاى مسلمانان در طول تاريخ شاهد باشيم. از بيانات مقام معظم رهبری در ديدار كارگزاران و دستاندركاران حج |
... قبل از هرچيز بايد بگويم كه كشته شدن من و هزاران جوان مسلمان ديگر فقط به جرم اعتقاد به وحدانيت خدا و رسالت محمد بن عبدالله(ص) ميباشد و بدانيد كه اين كشته شدنها يك نوع باختن نيست. بلكه يك فوز عظيم است كه خدا هركدام از بندگانش را كه شايستة اين فوز بداند او را به اين نعمت بزرگ مفتخر ميسازد. بنابراين بديهي است كه براي چنين كشته شدنها هيچگونه حزن و اندوهي و سوز و آهي روا نيست و اين نكته را بيشتر به پدر و مادر و برادران و خواهرانم تذكر ميدهم. پس بايد بجاي آه و سوز و گداز بيشتر روي اين شهادتها مطالعه كرد كه اين چه هدفي است كه اينقدر والاست كه در راه رسيدن به آن اين همه پير و جوان، كوچك و بزرگ جانشان را بر كف دست گرفتهاند و آنگاه كه اين هدف را شناختيد بكوشيد كه شما هم قدم در اين راه بگذاريد. پدر و مادرم را به ياد خدا و صبر بر مصيبت از دست دادن يك فرزند در راه خدا توصيه ميكنم و از آنها ميخواهم شيرمردان و شيرزنهايي را كه در مصيبت شهادت فرزندانشان همچون كوهي استوارند و خم بر ابرو نميآورند و تعدادشان هم در اين روزها ديگر كم نيست الگوي خود قرار دهند و بدانند كه با ياد خدا و نماز و دعا اگر واقعي باشد بار سنگين غمهاي بزرگ را از سينههايشان برميدارد و بخاطر داشته باشند كه بالاخره روزي در پيشگاه عظمت خداي تبارك و تعالي خواهند ايستاد و در صورتي كه از اين آزمايش بزرگ موفق بيرون آيند و بر اين مصيبت صبر كنند در آنجا خوشحال و مسرور و مفتخر خواهند بود. توصيهام به تمام برادران و خواهران مسلمانم، ياد خدا و تقواي او ميباشد. از برادران و خواهرانم ميخواهم كه به نماز بسيار اهميت دهند. ضمناً مطالعة كتب اسلامي را فراموش نكنند كه مطالعه در رسيدن انسان به حقيقت كمك بزرگي مينمايد. از شما ملت قهرمان ميخواهم اكنون كه ريسمان محكم الهي را چنگ زدهايد و آن ولايت امام بزرگوار خميني بتشكن ميباشد هرگز آنرا رها نكنيد. از تفرقه و اختلاف شديداً بپرهيزيد كه اگر اينگونه كه تاكنون به انقلاب وفادار ماندهايد باز هم در وفاداري به انقلاب و امام باشيد، شما به رهبري اين امام بزرگ مستضعفين جهان را از چنگال ابرمستكبران نجات خواهيد داد.
دوستان عزیر من این شهید دانشجو را نمیشناسم اما چه اهمیتی دارد که من و تو او را بشناسیم یا خیر .....مهم این است که حرفهایش را میشناسم .

|
قلب شما يك پمپ عضلاني قوي است . پمپاژ دائمي قلب، خون غني از اكسيژن را به بدن شما مي رساند . اين چرخه وقتي شروع مي شود كه خون با اكسيژن كم از قسمتهاي مختلف بدن برگشته و از طريق قلب به ريه هاي شما فرستاده مي شود . بعد از اكسيژن گيري خون در ريه ها ، خون سرشار از اكسيژن به قسمت ديگري از قلب شما باز مي گردد و عمل پمپاژ قلب ، آنرا به بدن شما مي راند . وجود دريچه ها جهت عملكرد تلمبه اي قلب اساسي است .قلب شما چهار دريچه يا پرده بافتي دارد كه با باز و بسته شدن آنها، امكان حركت خون بين چهار حفره قلب فراهم مي شود . هر دريچه ، جريان خون را كنترل كرده و موجب جريان يافتن خون به جلو و به حفره بعدي مي شود . وقتي دريچه يا دريچه هاي قلب شما بيمار مي شوند، توانائي كاركرد آنها كاهش مي يابد . بيماري دريچه اي قلب عبارت است از عارضه بيماري هايي كه دريچه هاي قلب را از شكل مي اندازند يا تخريب مي كنند. قلب 4 دريچه دارد. دريچه هاي دولتي (ميترال ) و سه لتي (تريكوسپيد) كه دريچه هاي اصلي قلب به شمار مي روند، كنترل جريان خون به درون بطن ها را به عهده دارند. دريچه هاي آئورت و ريوي نيز كنترل جريان خون به خارج از قلب را به عهده دارند. عملكرد درست دريچه ها براي كارآمدي قلب به عنوان يك پمپ اهميت حياتي دارد.علايم شايع گاهي بدون علامت خستگي و ضعف منگي يا غش درد قفسه سينه تنگي تنفس ، كه گاهي فرد را از خواب بيدار مي كند. احتقان ريه نامنظمي هاي ضرباهنگ قلب وجود صداهاي غيرطبيعي در قلب كه پزشك به كمك گوشي مي تواند آنها را بشوند. بالا يا پايين بودن فشارخون علل بيماري دريچه اي قلب اساساً به دو نوع تقسيم مي شود: تنگ شدن دريچه كه جلوي جريان طبيعي خون را مي گيرد، يا گشادشدن دريچه كه باعث برگشت خون به عقب و به درون قلب مي شود. اختلال دريچه اي ممكن است ارثي باشد يا توسط يكي از موارد زير به وجود آيد: تب روماتيسمي عارضه اي از گلودرد استرپتوككي آترواسكلروز (تصلب شرايين ) بالا بودن فشارخون نقايص مادرزادي قلب آندوكارديت و تزريق موادمخدر در رگ ندرتاً سيفليس تزريق موادمخدر در رگ يك خطر عمده است . عوامل افزايش دهنده خطر افراد بالاي 60 سال سابقه خانوادگي بيماري دريچه اي قلب حاملگي خستگي يا كار زياد نشانگان مارفان پيشگيري در صورت وجود بيماري هايي كه باعث آسيب به دريچه قلب مي شوند، براي درمان به پزشك مراجعه كنيد (مثلاً در مورد بالا بودن فشارخون ، آندوكارديت ، و سيفليس ). براي پيشگيري از تب روماتيسمي ، بايد براي عفونت هاي استرپتوككي آنتي بيوتيك مصرف شود. اگر سابقه خانوادگي بيماري مادرزادي قلب را داريد، پيش از تشكيل خانواده ، براي مشاوره ژنتيكي مراجعه كنيد. عواقب مورد انتظار به بيماري زمينه ساز بستگي دارد. بسياري از عوراض بيماري هاي دريچه اي را مي توان با دارو كنترل يا با جراحي معالجه نمود. عوارض احتمالي عفونت دريچه ها نارسايي احتقاني قلب درمان اصول كلي بررسي هاي تشخيصي ممكن است شامل آزمايش خون ، نوار قلب ، اكوكارديوگرافي ، عكسبرداري از قلب و ريه ها با اشعه ايكس ، و آنژيوگرافي باشد. وارد كردن كاتتر به قلب امكان دارد براي تصحيح نقص دريچه اي يا درآوردن دريچه بيمار يا آسيب ديده و جايگزني كردن آن (با دريچه مصنوعي يا دريچه ساخته شده از بافت انساني يا گاوي ، يا دريچه انساني از يك فرد فوت شده ) جراحي انجام شود. در مراجعه به هر پزشك ، دندانپزشك ، يا به متخصص بيهوشي ، بيماري خود را اطلاع دهيد. حتي اگر فكر مي كنيد كه آنها جزئيات پرونده پزشكي شما را مي دانند نيز اين نكته را يادآوري كنيد. داروها آنتي بيوتيك ها براي درمان يا پيشگيري از عفونت باكتريايي دريچه قلب داروهاي ضد نامنظمي ضرباهنگ قلب براي پايدار كردن اين نوع نامنظمي ها داروي ديژيتال براي تقويت يا تنظيم ضربان قلب در بعضي از موارد، داروهاي ضد انعقاد پس از عمل جراحي فعاليت تا حدي كه مي توانيد تحمل كنيد. در بعضي از انواع بيماري دريچه قلب نيازي به محدود كردن فعاليت نيست . رژيم غذايي رژيم غذايي كم چرب و كم نمك در اين شرايط به پزشك خود مراجعه نماييد اگر شما يا يكي از اعضاي خانواده تان علايم بيماري دريچه اي قلب را داريد. اگر به هنگام درمان ، علايم عفونت ظاهر شوند، مثل تب ، لرز، دردهاي عضلاني ، سردرد، خستگي و احساس كسالت ....................................................................................................................................
|

